تبليغاتX
هیئت عشاق الزهرا سلام الله علیها

هیئت عشاق الزهرا سلام الله علیها

محفل دلسوختگان امامت و منتظران ولایت

نشریه ولاء شماره 23 مرداد 84

سخن ما

السلام عليك يا اباصالح المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف

اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية و عرفان الحرمة و اكرمنا بالهدى

ولادت حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها را به محضر آقا حضرت بقيه الله في ارضه تبريك عرض مينماييم و آرزوي تعجيل در فرجشان را از خداوند بزرگ خواستارييم.

سخن از «مهدی» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است. سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است.

سخن از «انتظار»، روايت «حركت و پويايی» است. سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايی» است.

«شوق رهايی»، «حركت» می آفريند، و نتيجة «جستجو»، حصول «هدايت» است.

«شيعه بودن» با جمود و سكون سازگار نيست. «شيعه» يعنی «پيرو» و لازمه «پيروی» جهت گيری «رفتار و روش»، و شكل گيری «سلوك و عمل» است.

«شيعه مهدی (عليه السلام)» بودن، با گمراهی و بی تفاوتی در برابر انحرافات نميسازد.

و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريكی ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست

به اميد ظور مولايمان حضرت حجه بن الحسن عجل الله تعالي فرجه الشريف.

واميدواريم  كه در اين شماره از نشريه بتوانيم قدمي در راه خدمت به اهل بيت عليها سلام برداريم. ( ان شاء الله)

اى مردم گفتار حق را از خاتم پيامبران (صلي الله عليه و آله و سلم) بگيريد كه فرمود: هر كه از ما بميرد در حقيقت نمرده است و چيزی از ما فرسوده و كهنه نمی گردد.

مدير اجرايي نشريه ولاء

 

زيبا داستانهايی از زنان بهشتی

بهترين زنان عالم

مادر امام جواد عليه السلام و تولّد آن حضرت :

 حکيمه خاتون دختر امام کاظم عليه السلام می گويد : روزی برادرم امام رضا عليه السلام مرا طلبيد و فرمود: ای حکيمه: امشب فرزند مبارک خيزان متولّد می شود. بايد که در وقت ولادت او حاضر شوی. پس من در خدمت آن ماندم. چون شب در آمد مرا با خيزان و زنان در حجره درآورد و ازحجره بيرون رفت و چراغی نزد ما افروخت و در را به روی ما بست.

چون درد زائيدن او را گرفت وی را بر بالای طشت نشاندم ولی ناگهان چراغ ما خاموش شد و بخاطر خاموش شدن چراغ ناراحت و غمگين شدم. ناگهان ديدم که آن خورشيد فلک امامت طالع گرديد و در ميان طشت نزول نمود. آن حضرت را پرده نازکی احاطه کرده بود مانند جامه و نوری از آن حضرت ساطع شده بود که تمام آن حجره منور شد و از چراغ مستغنی شديم. پس آن نور مبين را برگرفتم و در دامن خود گذاشتم و آن پرده را از خورشيد جمالش دور کردم. ناگاه امام رضاعلِيه السلام  به حجره در آمد و بعد ازآنکه او را در جامه های مطهر پوشيده بودم آن گوشواره عرش امامت را از ما گرفت ودرگهوارة عزّت وکرامت گذاشت و آن مهد شرف و عصمت را به من سپرد و فرمود: از اين گهواره جدا مشو. چون روز سوم ولادت آن جناب شد ديده حقيقت بين خود را بسوی آسمان گشود و بجانب راست و چپ نظرکرد و به زبان فصيح نداکرد:

اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَ الّلهُ        و         اَشهَدُ اُنَّ مُحَمّدَاً رَسولَ اللّه

چون حالت غريبه را در آن نور مشـاهده کردم به خـدمت امـام رضا عليه السلام شتافتم و آنچه ديدم و شنيدم به خدمت آن جناب عرض کردم.

امام رضا عليه السلام فرمود: آنچه بعد از اين از عجائب احوال او مشاهده خواهی کرد بيشتر است از آنچه اکنون مشاهده کردی.

« ومن ا.........التوفيق »

«  سميه ايرانبخش »

حضرت رسول اکرمr : مالی سودمندتر از عقل نيست.

دعا از منظر روايات و اهل بيت

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اللّهُمَّ صَلَّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ حَتّی لا يَبقی صَلوةً الّلهُمَّ بارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتی لايَبقی بَرَکَةً الّلهُمَّ وَ سَلِّم عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتّی لا يَبقی سَلامٌ وَ ارحَم مُحَمَّداً حَتّی لا يَبقی رَحمَةً

امام محمد باقرعليه السلام فرمودند. دعا برترين عبادت است .دعاکنيد ودعوت خدا را اجابت کنيدتا رستگار شويد و از عذابش نجات يابيد. دعا عبادت است. دعا را ترک ننماييد. زيرا وسيله ای بهتر از آن برای تقرب به سوی حق نيست. به جهت کوچکی حاجت از دعا کردن خودداری نکنيد. زيرا  برآورنده حاجتهای بزرگ وکوچک يک مقام است. بنابراين از دعا خسته نشويد. زيرا دعا نزد خدا منزلتی بس بزرگ دارد. امام صادق عليه السلام فرمود. عاجزترين مردم کسی است که در دعا کردن کوتاهی نمايد و بخيل ترين مردم کسی است که از سلام کردن خودداری نمايد.

اجابت ها و هدف ها در پناهگاه دعاها می باشد و مانند باران در ميان ابرها پنهان است. عزيزان بيائيد دعا را در برنامه زندگانی خود قرار دهيم تا مورد لطف خداوندی واقع شويم. هرگاه ديديد توفيق دعا کردن پيدا کرديد، بدانيد علامت آن است که درهای رحمت خداوندی به سوی شما باز شده  و اگر دعاهايتان مستجاب شود خوشا به حال شما و اگر مستجاب نشود باز سه منفعت خداوند به بنده اش اعطا می فرمايد:

1.                   خداوند نعمتی را برايش ذخيره نمايد تا در زمانش عطا کند.

2.                   شر و آسيبی را از انسان دورسازد.

3.                   دعا، کفاره گناهان  می شود.

 هان مشو نوميد چون واقف نه ای ز اسرارغيب

                        باشد اندرپرده بازی های پنهان غم مخور

خداوند از خواسته های دلمان آگاه است ولی دوست دارد نيازهايمان را به درگاهش عرضه کنيم پس هرگاه دعا ميکنيد تمام حاجت هايتان را نام ببريد. بهترين زمان دعا پيش از طلوع صبح  وپيش از غروب آفتاب می باشد هيچ امری نبايد مانع دعا بشود از خدا حاجتهايتان را بخواهيدکه او هر امری را بخواهد می تواند انجام دهد. ازخدا بخواه وگمان مبر که کار از کار گذشته است. امام علی عليه السلام را الگوی خود قرار ده زيرا علی عليه السلام مردی کثيرالدعاء بود و فرمود: دعا سپر مومن در مقابل بلاها است.

جهت رسيدن به مقصد و هدف نهايی خود دست از دعا برنداريد و مرتب در خانه خدا را آن قدر بزنيم تا عاقبت درخانه خدا به رويمان باز شود.

آن قدر در می زنم اين خانه را                 تا ببينم روی صاحب خانه را

معنای صلوات

صلوات در لغت به معنای دعاست و نماز را به جهت شامل بودن بر دعا صلاة می گويند. در حال حاضر در عرف مردم صلوات را بردو چيز اطلاق می کنند يکی درود و دعايی است خاص که مضمونش استدعای رفعت درجه و ازدياد قرب حضرت محمد صلی الله عليه وآله وسلم است. معنای دوم صلوات نماز است. بعضی معتقدند (( صلواة)) از تصليه مشتق شده است که به معنای متابعت است يعنی نماز تابع شارع است به عبارتی تابع خداوند است. بعضی گفته اند: صلوات از صله مشتق شده است و نماز حقيقی آن است که در حال نماز از خلق منفصل و به خالق متصل می گردد و نمازگزار رابطه تقرب عبد است به معبود و صلوة واسطه اتصال امت است به حضرت رسول صلی الله عليه واله وسلم .

بعضی صلواتِ از سوی حق تعالی را پنج معنی کرده اند:  رحمت، مغفرت، ثناء، تزکيه وکرامت.

بعضی از علمای علم حروف ميگويند: صلوات، مرکب است، به شرح زير:

((صاد)) صلوات از صمد است که از اسماءخداوند است.

((لام)) صلوات از لطيف است که از اسماءخداوند است.

((واو)) صلوات از واحد است که از اسماءخداوند است.

((هاء)) صلوات از هادی است که از اسماءخداوند است.

بعضی مگويند: صلوات يعنی تسليم شدن، يعنی تسليم نمايد خود را برای کسی که خدا او را وصی و خليفه خود گردانيده است.

محمد يعنی بسيار ستودن و بسيار ستايش کردن. سزاوار است که محمد را بسيار ستايند يعنی به هر ستايشی ستوده شود و لذا اسم محمد به صلوات اختصاص داده شده و بعضی ها گفته اند که (( محمد)) و ((احمد)) مشتق از حميد است و ((حميد)) يعنی ((حامد)) يعنی ((ستوده)). خدا دو اسم مبارک ((حامد)) و (( محمود)) را اختصاص داده  به حضرت رسول الله صلی الله وآله و در مقام ستودن حق تعالی احمد است يعنی از همه کس بيشتر ستايشگر خداست و در ستوده شدن محمد است، يعنی بيشتر از همه کس ستا يش کرده شده است.

                                                            علی اصغر قصابان

مراحل استجابت دعا

سؤال اگر به زبان استعداد شد دست رد به سينة سائل نمی خورد و دعايش پذيرفته و مستجاب خواهد شد، زيرا فاعل وکسی که خواسته را انجام می دهد تمام و فوق تمام است و فيض آن حضرت، کامل و فوق کمال است و اگر فيض، ظهور ندارد و افاضه نمی شود ا ز نا حيه نقصان استعدا د است پس اگر پذيرنده، استعداد پذيرش فيض را داشته باشد فيض الهی از خزينه هايی که پايان ندارد وکمبودی در آنها ايجاد نمی شود و از معادن فيضی که غيرمتناهی است و نقصان پذير نيست، بر او افاضه خواهد شد.

اخلا ص در دعا

پس دعاکننده را سزاوار چنين است که تا می تواند باطن خود را منزه کند وآن را از آ لودگی ها و ملکات پست تهی سازد تا دعايش از مرحله گفتار به مقام حال، و از مقام حال به لسان استعداد رسد و از ظاهر به باطن سرايت کند تا دعايش مستجاب گردد و به مقصدش نايل شود پس کوشش کن تا مگر باطنت دعا کند و باطنت طا لب باشد تا درهای ملکوت بر قلبت گشوده شود اسرار جبروت بر سِرّت و ضميرت منکشف گردد و کشتی عقلت در درياهای خير و برکات به حرکت درآ مده، به ساحل نجات برسد و تو را از گردابهای هلاک نجات بخشد و با دو بال (علم و عمل) از اين سرای تاريک و خانه هلاک و بدبختی به عالم انوار پرواز نمايد، و مبادا هدف و مقصودت از دعا به اين صفات حُسنی و امثال عُليا که آسمانها و زمين ها بر آنها استوار است و همه عوالم با نور آنها روشن است، رسيدن به شهوتهای پست و لذتهای فانی و پوسيده و غرضهای حيوانی وکمالات چهارپايان و درندگان باشد بلکه بايد در طلب کرامتهای الهی و انوار عقلی وکمالاتی که در خور مقام انسان به عنوان آنکه انسان است، باشی و بهشتی را که به پهنای آسمان و زمين است طلب کنی، تازه اين هم در ابتدای سيروسلوک است و گرنه «نيکی های نيکمردان برای مقرّبين گناه محسوب می شود». بنابراين، عارف کامل کسی است که قلب خود را همجون هيولی که هر صورتی را می پذيرد آمادة پذيرش آن صورتی بسازد که محبوب، آن صورت را به آن قلب بدهد و هيچ صورتی و فعليّتی را از پيش خود مطالبه نکند، و از هر دو عالم بگذرد و هر دو نشأه را پشت پا زند، چنانچه عارف شيراز گويد:

در ضمير ما نمی گنجد به غير از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

و در جای ديگر گويد:

نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم

لطايف عرفانی ـ حضرت امام خمينی ره

مهدی ساده

شادي ملائكه در پيروزي مؤمن

دو نفر از زنان مدينه در يك مسأله ديني و عقيدتي اختلاف پيدا كردند، يكي از آنها از دوستان فاطمه (سلام ا...عليها) و زني مؤمن و ديگري از دشمنان اهل بيت (عليه السلام ) و فاسد بود، نزاع و خصومت را خدمت حضرت زهرا (سلام ا...عليها) كشاندندآن حضرت پس از شنيدن ادعا و استدلال هر يك، با دليل و برهان قانع كننده نظر زن مؤمنه را اثبات كرد و ادعاي ديگري را باطل دانست، بگونه اي كه هر دو نفر پذيرفتند، پس از پايان يافتن اختلاف و نزاع، زن مؤمنه اظهار خوشحالي كرد كه حق پيروز شد و باطل محكوم گرديد، حضرت زهرا (سلام ا...عليها) فرمود: (همانا شادي فرشتگان در غلبه تو بر آن زن فاسد بيش از شادي تست و اندوه و نگراني شيطان و دوستان شيطان در اين شكست بيشتر و شديدتر از آن زن شكست خورده است).

پيامبر اسلامr : بنده با خوی خوش به درجه روزه داران شب زنده دار می رسد.

 

آيه های زندگی

5.متاع دنيا در نزد خداوند بی ارزش است.

وَ لَولا اَن يَکَونَ النّا سُ اُ مة واحِدَة لَجَعَلنا لِمَن يَکفُرُ بِالرَّحمنِ لِبُيوِ تِهِم سُقُفا مِن فِضَّة وَ مَعا رِجَ عَلَيها يظهَرونَ وَ لِبُيو تِهِم اَبواباوَسُرُرا عَلَيها يَتَّکونَ وَزُخُرفا وَاِن کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الحَيوةِ الدُّنيا وَالاخِرَةُ رَبِّکَ لِلمُتَّقينَ.( زخرف:33_35)

واگر نه آن بود که ( نمی خواستيم) همه مردم يک امت(در کفر) شوند

سقفهای خانه های کسا نی را که خدای رحمان را باور ندارند از نقره می کرديم وتختهايی که بر آن تکيه زنند. وازهرگونه زينت.وهمه اينها برخورداری ناچيزدنيوی است.حال آنکه آخرت در نزد پروردگار تو برای پرهيزگاران است.

(( مَعارج)) جمع (( مَعرَج)) به معنای محل عروج است. مثل نردبان ومانند آن واينجا منظور درجات بالاست.(( زُخرُف)) به معنای کمال و زيبايی هر چيز است وبه همين سبب طلا را هم ((زُخرُف)) گويند.

و منظور از(( اُمَّة واحِدَة)) اين است که مردم بر يک سنت اجتماع کنند وآن سنت کفر به خدا باشد.

البته مرحوم علا مه طبا طبا يی احتمال ديگری هم داده اند وآن اينکه مراد از ((اُمَة واحِدَة)) اين باشد. که همه مردم در مواجهه با اسباب و عوامل بهره های زندگی يک نسبت دارند و فرقی بين مومن و کافرنيست به اين معنا که هر کس تمام توان خود را در طلب رزق به کار ببندد قهرا به مطلوب خود ميرسد. چه کافر براساس اين احتمال معنای آيه اين است که اگر نبود که ما اراده کرده ايم مردم در برابر اسبابی که آنان را به زخارف دنيا ميرساند يکسان باشند واختلا فشان هم به سبب ايمان وکفرنباشد.هرآيينه برای کفار سقفهای از نقره قرار ميداديم و ...

در هر حال بايد گفت که خواری و بی ارزشی دنيا در نزد خداوند و انسانهای الهی يعنی اوليايش از مسلمات است و کلمات بزرگان دين هم نشان از اين حقيقت مهم دارد. رسول خدا ( صلی الله عليه واله) می فر مايند. (( لَوانَّ الدُّنيا کانت تَعدِلُ عِندَالله عَزَّوَجلَّ جَناحَ بعُوضَةما سَقَی الکافِرَ وَالفاجِرَ مِنها شَربَةمِن ماء)) (اگردنيا در نزد خدای عزيز وجليل به اندازة پر پشه ای ارزش داشت هرگز به کافر وگناهکار جرعهای آب هم نمی نوشاند.).

امام علی(عليهِ السلام) نيز در خطبه113 نهج البلاغه علاوه بر اينکه به زيبايی اين حقيقت را بيان کرده اند نشانه ها ودلايل خواری و بی ارزشی اين  دنيا را تشريح فرموده اند. ((دارُها هانت عَلی رَبَّها فَخَلَطَ حَلالَها بِحِرامِها وَخَيرَها بِشَرَّها وَحَياتَها بِمَوتِها وَحُلوَها بِمُرَّها لَم يُصفِهَا اللهُ تَعالی لاَِوليائِهِ وَلَم يَضِنَّ بِها عَلی اَعدائِهِ)) (خانه ای است که در نزد خدا بی مقدار است زيرا که حلال آن با حرام وخوبی آن با بدی وزندگی آن با مرگ وشيرينی آن با تلخيها در آميخته است .خداوندآن رابرای دوستانش انتخاب نکرد ودربخشيدن آن به دشمنانش دريغ نفرمود).

دنيا در نگاه علی( عليه السلام )

اين دنياشناسی اميرالمومنين عليه السلام سبب شده است تا در نظرش بسيار بی مقدار وپست جلوه کند دنيايی که برای خودِدنياباشد. زيرا حضرتش فهميد که خداوند اين دنيا را محبوب نداشته است ونيز محبوب نداشت.از اين رو بارها قسم يادکرده وفرموده است که آری منِ علی دنيا را اينگونه که شما می بينيد وميخواهيد نمی بينم ونميخواهم اين دنيای شما (که به انواع حرام آلوده است) در ديدة من از خوکی که در دست بيماری جذامی باشد پست تر است، دنيای شما در نزد من از آب بينی بزغاله ای بی ارزش تر است، دنيای شما در نگاه من از برگ درختی که در دهان ملخی است وآنرا می شکند ناچيزتر است، علی را به نعمت فناپذير و لذت آميخته با گناه چه کار.                               

                                                     طاهرۀقصابان...متشکرم

آقای ساده خسته نباشيد خدا قوت  التماس دعا

رسول اکرمr : هر منعمی مورد حسد است جُز صاحب تواضع. افتادگی از اخلاق پيغمبران است و کبر از صفات کافران و فرعون منشان.

 

كشف زيبايي ها

سؤال: آيا امام زمان(عج) زماني ظهور مي‌كنند كه جامعه از ظلم پر شده باشد يا برعكس؟

پاسخ: طبق روايات فراواني، ظهور امام زمان(عج) هنگامي خواهد بود كه ظلم و ستم گستره زمين را فرا گيرد و مردمان ستمديده و مظلوم، به حقيقت در انتظار منجي قرار بگيرند؛ در روايات آمده است كه حضرت مهدي(عج) همانگونه كه جهان پر از ظلم و ستم شده، آن را لبريز عدل و داد مي‌سازد.

البته بايد توجه داشت كه هرگونه كمك به جريان ظلم در جامعه، همانا كمك به جبهه مخالفان امام زمان(عج) خواهد بود؛ زيرا ظهور حضرت براي از بين بردن ظلم است و سپس هدايت مردم و چشاندن طعم زندگي صلح‌آميز و در پناه معنويت.

پس هرگونه كمك به جريان ظلم، كمك به دشمنان معنويت و عدل است؛ بنابراين ما بايد به وظيفه خود كه همانا تلاش براي از بين بردن ظلم و ستم، و زمينه‌سازي براي ظهور حضرت مهدي(عج) است، عمل كنيم.

براي مطالعه بيشتر در اين باره كتاب خورشيد مغرب، نوشته محمدرضا حكيمي حاوي مطالب مفيدي خواهد بود.

سؤال: آيا حمله آمريكا به عراق و افغانستان مي‌تواند مقدمه‌اي باشد براي ظهور حضرت مهدي(عج) و آيا اهل سنت امام زمان را فرزند پيامبر مي دانند يا از نسل ابوبكر و عمر؟

پاسخ: درباره بخش نخست پرسش ابتدا بايد دانست وقت ظهور امام مهدي(عج) براي هيچ كس جز خدا معلوم نيست. اما يكي از علائم ظهور فراوان شدن جنگ و خونريزي است به طوري كه به سبب اين جنگ‌ها عده زيادي از مردم كشته مي‌شوند.

شايد بتوان حملات آمريكا را مصداقي از اين جنگ‌هاي فراوان شمرد اما با پيدايش مقدمات، گاه فاصله كمي تا ظهور وجود دارد كه آنها مقدمات قريبه هستند وگاه فاصله زيادي كه آنها مقدمات بعيده‌اند و اين كه اين حملات كدام يك از اين مقدمات است روشن نمي‌باشد.

اما راجع به سوال دوم:

در روايات فراواني كه اهل سنت آنها را نقل نموده‌اند و آنها را قبول دارند از پيامبر نقل شده است كه آن حضرت فرموده‌اند مهدي كه از فرزندان من است و در آخر الزمان قيام كند.

و در تعداد ديگري از روايات آمده مهدي كه از اهل بيت من است.

و در بسياري از روايات آمده مهدي كه از عترت و خاندان من است.

پي‌نوشت‌: 1. منتخب الاثر ص 453                         «محمدفرمهيني»

احاديث مذهبي

معنا و ماهيت حقيقی شب قدر چيست ؟

« قدر» در لغت به معنای اندازه و اندازه‏گيری است. «تقدير» نيز به معنای اندازه‏گيری و تعيين است. اما معنای اصطلاحی «قدر»، عبارت است از ويژگی هستی و وجود هر چيز و چگونگی آفرينش آن‏ به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودی هر چيز، «قدر» نام دارد.

بنابر ديدگاه حكمت الهی، در نظام آفرينش، هر چيزی اندازه‏ای خاص دارد و هيچ چيزی بي‏حساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم رياضی تنظيم شده، گذشته، حال و آينده آن با هم ارتباط دارند.

بنابراين، معنای تقدير الهی اين است كه در جهان مادی، آفريده‏ها از حيث هستی و آثار و ويژگی هايشان محدوده‏ای خاص دارند. اين محدوده با اموری خاص مرتبط است، اموری كه علت‏ها و شرايط آنها هستند و به دليل اختلاف علل و شرايط، هستی، آثار و ويژگی‏های موجودات مادی نيز متفاوت است. هر موجود مادی به وسيله قالب‏هايی از داخل و خارج، اندازه‏گيری و قالب‏گيری می شود. اين قالب، حدود، يعنی طول، عرض، شكل، رنگ، موقعيت مكانی و زمانی و ساير عوارض از ويژگی‏های مادی آن به شمار می‏آيد. پس معنای تقدير الهی در موجودات مادی، يعنی هدايت آنها به سوی مسير هستی‏شان است كه برای آنها مقدر گرديده است و در آن قالب‏گيری شده است.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر يكی از شب‏های دهه آخر ماه رمضان است. طبق روايات ما، يكى از شب‏های نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زيادتر، بيست و سوم ماه مبارك رمضان، است. در اين شب - كه شب نزول قرآن به شمار می‏آيد - امور خير و شر مردم و ولادت، مرگ، روزی، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏ای كه در طول سال واقع می‏شود، تقدير می‏گردد. شب قدر هميشه و هر سال تكرار می‏شود. عبادت در آن شب، فضيلت فراوان دارد و در نيكويی سرنوشت يك ساله بسيار مؤثر است. در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه می‏شود و وی از سرنوشت خود و ديگران با خبر می‏گردد. امام باقر(ع) می‏فرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا» در شب قدر به ‏ولی امر(امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل می‏شود و وی دربارة خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايی می‏شود».

«محمد فرمهيني»

احكام

احكام نجاسات

مسأله 148ـ اگر مگس يا مانند آن روی چيز نجسی بنشيند، كه تر است و بعد روی چيز پاكی بنشيند نجس نمی شود، چون احتمال دارد پای اين حشرات رطوبتی به خود نگيرد، امّا اگر بدانيم نجاستی را با خود حمل كرده و سرايت نموده، نجس می شود.

مسأله 149ـ هرگاه جايی از بدن كه عرق دارد نجس شود، هرجا كه عرق به آن سرايت كند نجس می شود.

مسأله 150ـ اخلاطی كه از بينی يا گلو می آيد هرگاه غليظ باشد و نقطه ای از آن خون داشته باشد همان نقطه نجس است اگر روان باشد، همه نجس می شود.

مسأله 151ـ هرگاه ظرفی را كه ته آن سوراخ است روی زمين نجسی بگذارند، چنانچه آب با فشار از آن خارج شود داخل ظرف نجس نخواهد شد.

مسأله 152ـ هرگاه چيزی مانند سوزن در داخل بدن با نجاستی مانند خون ملاقات كند نجس می شود بنابر احتياط واجب، هر چند موقع بيرون آمدن آلوده نباشد، همچنين است آب دهان و بينی هرگاه در داخل دهان و بينی با خون ملاقات كند احتياط، اجتناب است.

مسأله 153ـ چيزی كه نجس شده مثلاً دستی كه با بول ملاقات كرده، اگر با رطوبت يا چيز پاكی ملاقات كند آن هم نجس می شود.

مسأله 154ـ اوّل: خوردن و آشاميدن چيز نجس حرام است و خورانيدن عين نجس، مانند مسكرات به اطفال نيز حرام می باشد و بنابر احتياط واجب بايد از خورانيدن غذايی كه نجس شده به اطفال نيز خودداری كرد، امّا آنچه بر اثر نجس بودن دست خود آنها نجس می شود، اشكال ندارد.

مسأله 155ـ فروختن و عاريه دادن چيز نجس اشكال ندارد و اطّلاع دادن نيز لازم نيست، مگر در صورتی كه بداند گيرنده آن را در خوردن و نماز و مانند آن استعمال می كند، كه احتياط واجب اعلام است. همچنين اگر نزد عاريه گيرنده نجس شود، به هنگام برگرداندن در همين صورت اعلام می كند.

«محمد فرمهيني»

حضرت محمدr : کسي که دو حديث فراگيرد تا خود عمل کند يا به ديگران بياموزد تا بکار بندند برای او از شصت سال عبادت بهتر است.

 

القاب حضرت علي عليه السلام

 

1- اَميرْ المْومنين: اميرمومنان 

3- اول المومنين: اولين مومنين

5- اُذُنُ واعٍيُه: گوش فراگير

7- افضل الصحابه : بافضيلت ترين ياران e

9- اَخُ الرَسولِ: برادرحضرت رسولe

11- اميرْالغَزَوات: فرمانده جنگها

13- البائتُ في فٍراشِ رَسولِ الله: كسي كه در خوابگاه حضرت رسولe خوابيد

15- بابُ حٍطَّهٍ الله : درب توبه خداوند

17-تاجُ اَّلرأسِ:  تاج سر

19- حُليفْ المٍحرابِ: هم پيمان محراب عبات 

2- خُزّانُ وحيِ الله : گنجينه وحي خداوند

4- اَوَّلُ العابد :اولين عابد

6- اَزهُدْ اَّلزاهٍدينُ :  پرهيزكارترين پرهيزکاران

8-  اعلم العلماء: دانشمندترين دانشمندان

10- اول مظلوم : اولين مظلوم

 12- آيه الله العظمي : آيت عظماي خداوند

14-  بُيضَهْ البُلد: بهترين ساكنين شهر

16- باسُ الله : قدرت نيروي خداوند

18- جامع الكَلٍمُتهٍ عُلَي التَّقوي: گنجينه فضائل و وجود كامل استوار بر تقوي    

20- حامٍلُ اللَّواء: پرچمدار

«منصور خاقاني»

سياسي

امام صادق عليه السلام : هر كس ولايت ما را نداشته باشد خداوند هيچ كاري از او نمي پذيرد.

اخبار سياسي شامل سه بخش: رهنمودها ؛ اخبار داخلي و خارجي .

رهنمودها: پيام مقام معظم رهبري (ادام اظله ) در خصوص انتخابات: شما با شركت انبوه وحداكثري ملتي سر زنده و هوشيار را در برابر جهانيان به نمايش گذاشتيد.

خطاب به دولت آينده : الان ديگر زمان كار است.

اخبار داخلي :

پيامدهاي شكوه3 تيرماه 84 (انتخابات)

1ـ عنايات الهي در سايه اقتدار ملي و حضور حداكثري

2ـ خار بر چشم دشمنان اسلام كردن

3ـ روسياهي جورج دبليو بوش در پي اظهارات 26/3/84

4ـ بي تدبيري مسئولان دولت آمريكا و سردمداران كاخ سفيد.

5ـ بحمدالله حضور آگاهانه؛ انتخابات هوشمندانه

6ـ تاكيد رفع تبعيض؛ فقر ؛ فشار طبقاتي؛ مشكلات جوانان از طرف مسئولان

ـ پس از بررسي انتخابات آمريكا معلوم شد حدود 22% مردم آمريكا به بوش راي داده و ميتوان گفت؛ در انتخابات شركت كردند و در انتخابات ايران بحمد الله حدود 60%  الي 70% شركت كردند؛ با اين حال حكومت آمريكا مورد مشروعيت مردمي و دموكراسي است يا حكومت اسلامي ايران ؟

تكاليف بعد از انتخابات: ان شاءالله همدلي و يك سو شدن و ياري با دولت جديد براي حل مشكلات، عدم يادآوري بداخلاقي هاي انتخاباتي و عبرت براي عدم تكرار آن در آينده، ان شاءالله .

اما پس از انتخابات:

ـ انتصاب فرمانده جديد ناجا از طرف مقام معظم رهبري

ـ سفر ابراهيم جعفري با تقريبا نيمي از كابينه عراق به ايران

ـ خداحافظي دولت اصلاحات و معارفه دولت جديد

ـ گلدكوئيست و ضربات اقتصادي اين طرح بركشور

ـ رويكرد هسته اي ايران و انعكاسات اروپا

گلدكوئيست چيست ؟

يك شركت به ظاهر تجاري مستقل است؛ اما در واقع توزيع كننده محصولات كلكسيوني موسسه و ضرابخانه (اچ  بي ماير ) در آلمان است. ساعت طلا؛ گردنبند و سكه هاي طلا در اين موسسه آلماني با هدف فروش به كلكسيون داران دنيا توليد ميشود.

گلدكوئيستي ها سعي دارند با زيرکي پول جيب هاي مشتريان را بيرون بكشند؛ پس چاره اي جز وعده و وعيدهاي مسخ كننده ندارند. مانند درآمد روزانه 7200 دلار به عنوان پورسانت و

اما به هيچ كس نمي گويند كه حساب وكتاب شان براي پرداخت پورسانت چه قدر با خست و تنگ نظري است.

درآمد عايد از گلدكوئيست شرعاً حرام است:

مراجع تقليد با قاطعيت؛ درآمدهاي تالشب از گلدكوئيست را به طور كلي حرام اعلام كردند. يكي از دلايل شكست طر ح هاي مشابه گلدكوئيست در گذشته نظير: ( پنتا گونا )، (تجارت الماس) و (پريم بانك) نيز به دليل مخالفت صريح مراجع عظام تقليد با آنها است.

حضرت علي عليه السلام: فقر البصر اهون من فقر البصير.

 نداشتن چشم (كوري ) آسانتر از نداشتن بينش و آگاهي است.

تهاجمات شيطان به ظاهر خواص

سروش: در حيطه ولايت باطني رابطه مريدي و مرادي برقرار است اما در حيطه ولايت سياسي حتي ائمه هم وجوب اطاعت ندارند؛ چه برسد به فقيه؛ مردم مي توانند از امام معصوم هم خرده بگيرند انتقاد كنند وجايي فرمانش را اطاعت نكنند.     ماهنامه كيان

اصغر زاده: حتي عليه خدا هم ميتوان تظاهرات كرد.

سروش: ولايت منحصر در شخص نبي اكرم است و با رفتن او ولايت نيز خاتمه مي يابد او خاتم نبوت و خاتم ولايت بود؛ ولايت پيامبر بعد از او به كسي منتقل نشده است.

سخن ولاء با سروش: از اين جمله معلوم است سروش حتي يك بار هم خطبه غدير را مطالعه نكرده و يا خودش را به جاهليت مي زند و حتي با قرآن آشنايي زيادي ندارد؛ و فقط با الفاظ بعضاً بازي ميكند. عزت الله سحابي؛ (روزنامه خرداد ): به گفته امام علي عليه السلام هر شيوه حكومتي كه مردم بر آن تفاهم كنند همان مورد رضاي خداست و تفاهم ديني و غيرديني معنا ندارد !!!

سوال ولاء از سحابي: چطور استناد به معصوم مي كنيد ولي در انتها نفي جمله اول؟

و اما در ادامه هجويات و شبهات فوق ان شاءالله در شماره هاي بعد به طرح مسائل ديگر خواهيم پرداخت؛ و اين نکته حائز اهميت است كه هر جمله اي را از هر كسي بدون بصيرت نپذيريم و در راه دفاع از دين و انقلاب؛ با بينش و آگاهي طي طريق کنيم و از خداوند در اين مسير مدد گرفته كه راه را از چاه بشناسيم.

با تشكر 

« فرعاد علايي»  

ذکر ابراهيم ادهم

آن سلطان دنيا و دين، آن سيمرغِ قافِ يقين، آن گنج عالَمِ عُزلت، آن خزينه سرای دولت، آن شاهِ اِقليمِ اعظم، آن پروردة لطف وکَرَم، پيرِ وقت، ابراهيم ابن ادهم ـ  رَحمَُه اللّهِ عَلَيه ـ .

ابتدای حال او آن بود که او پادشاهِ بلخ بود و عالمی زير فرمان داشت، و چهل شمشير زرين و چهل گُرز زرين در پيش او می بردند، يک شب بر تخت خفته بود، نيمشب، سقفِ خانه بجنبيد، چنان که کسی بر بام می رود، آواز داد که: «کيست؟» گفت: «آشناست، اُشتری گم کرده ام، بر اين بام طلب می کنم.» گفت: «ای جاهل ! اُشتر بر بام می جويی؟» گفت: «ای غافل! تو خدای را در جامه اطلس، خفته بر تخت زرين می طلبی؟» از اين سخن، هيبتی به دل او آمد وآتش در دلش افتاد، تا روز نيارِست خُفت.

چون روز برآمد، به صُفّه باز شد و بر تخت نشست، متفکّر و متحيّر و اندوهگين، اَرکان دولت هر يکی بر جايگاه خويش ايستادند، غلامان صف کشيدند، و بارِ عام دادند. ناگاه مردی با هيبت از در درآمد، چنانکه هيچ کس را از حَشَم و خَدَم، زَهره نبود که گويد: «تو کيستی؟» جمله رازبانها به گلو فرو شد. همچنان می آمد تا پيش تخت، ابراهيم گفت:« چه می خواهی؟» گفت: « در اين رباط فرو می آيم.» گفت: «اين رباط نيست، سرای من است، تو ديوانه ای».گفت: «اين سرای، پيش از اين از آن که بود؟» گفت: « از آن پدرم.» گفت: «پيش ازآن؟» گفت: «ازآن پدرِپدرم.» گفت: «پيش ازآن؟» گفت: «ازآن فلان کس.» گفت: «پيش ازآن؟» گفت: «ازآن پدرِفلان کس.» گقت: «همه کجا شدند؟» گفت: «برفتند و بمردند.» گفت: «پس نه رباط اين بُوَد که يکی می آيد و يکی می گذرد؟» اين بگفت و ناپديد شد. و او خِضر بود عَلَيهِ السّلام.

سوز و آتشِ جان ابراهيم زياده شد، و دردش بر درد بيفزود، تا اين چه حال است، و آن حال، يکی صد شد،که ديدِ روز با شنيدِ شب جمع شد، و ندانست که از چه شنيد، و نشناخت که امروز چه ديد.

گفت: «اسب زين کنيدکه به شکار می روم،که مرا امروز چيزی رسيده است، نمی دانم چيست؟ خداوندا! اين حال به کجا خواهد رسيد؟» اسب زين کردند، روی به شکار نهاد، سراسيمه در صحرا می گشت، چنان که نمی دانست که چه می کند. در آن سرگشتگی، از لشکر جدا افتاد، در راه، آوازی شنيدکه: «بيدار گَرد!» ناشنيده کرد و برفت، دوم بار همين آواز آمد، هم به گوش در نياورد، سوم بار همان شنود، خويشتن را از آن دور افکند، چهارم بار آواز شنود که: «بيدار گَرد، پيش از آن کِت بيدار کنند.» اينجا يکبارگی از دست شد، ناگاه آهويی پديد آمد، خويشتن را مشغول بِدو کرد، آهو بِدو به سخن آمدکه: «مرا به صيد تو فرستاده اند، تو مرا صيد نتوانی کرد. تو را از برای اين کار آفريده اند که می کنی؟ هيج کار ديگر نداری؟» ابراهيم گفت: «آيا اين چه حالی است؟» روی از آهو بگردانيد، همان سخن که از آهو شنيده بود، از قربوس زين آواز آمد، فزعی وخوفی در او پديد آمد، و کشف زيادت گشت، چون حق تعالی خواست تا کار تمام کند، سه ديگر بار از گوی گريبان همان آوازآمد، آن کشف، اينجا به تمام رسيد و ملکوت بر او گشاده گشت. فرو آمد و يقين حاصل شد، وجمله جامه و اسب از آب چشمش آغشته گشت، توبه ای کرد نصوح، و روی از راه يک سو نهاد.

پس، از آنجا برفت تا به نيشابور افتاد،گوشه ای خالی می جست که به طاعت مشغول شود، تا بدان غار افتاد که مشهور است، نُه سال ساکن غار شد، در هر خانه ای سه سال، و که دانست که او در شبها و روزها  در آنجا در چه کار بود؟ که مردی عظيم و سرمايه ای شگرف می بايد تا کسی به شب، تنها در آنجا بتواند بود. روز پنجشنبه به بالای غار برفتی و پشته ای هيزم گرد کردی و صبحگاه روی به نيشابور کردی و آن را بفروختی، و نماز جمعه بگزاردی, و بدان سيم, نان خريدی و نيمه ای به درويش دادی و نيمه ای به کار بُردی و بدان روزه گشادی، و تا دگر هفته باز آن ساختی.

نقل است که چون مردمان از کار او آگاه شدند، از غار بگريخت و روی به مکّه نهاد. و آن وقت که شيخ بوسعيد ـ  رَحمَهُ الّلهِ عَلَيه ـ  به زيارت آن غار رفته بود، گفت: « سُبحانَ الّله. اگر اين غار پُر مُشک بودی، چندين بوی ندادی،که جوانمردی به صدق، روزی چند اينجا بوده است. اين همه رَوح و راحت گذاشته است.»

پس در مکّه ساکن شد. رفقايش پديد آمدند، و او از کسب دست خود خوردی، درودگری کردی. نقل است که کسی ابراهيم را هزار دينار آوردکه: « بگير.» گفت: « من از درويشان نستانم» گفت: «من  توانگرم.» گفت: « از ان که داری زيادت بايد؟» گفت: « بايد» گفت: «برگير که سرِ همه درويشان تويی. خود اين درويشی نمی بُوَد،گدايی بُوَد.»

وگفت: « سنگی ديدم در راهی افکنده، و بر وی  نبشته که «برگردان و برخوان.» برگردانيدم و برخواندم، بدان سنگ نوشته بود که: «چون تو عمل نکنی بدانچه می دانی، چگونه می طلبی آنچه نمی دانی؟»

نقل است که عيالداری بود، نماز شام می رفت و هيچ چيز نداشت از طعام، وگرسنه بود و دلتنگ که: « به اطفال و عيال چه گويم که دست تهی می روم؟» در دردی عظيم می رفت، ابراهيم را ديد ساکن نشسته.گفت: « يا ابراهيم! مرا از تو غيرت می آيد که تو چنين ساکن  و فارغ نشسته ای، و من چنين سرگردان و عاجز.» ابراهيم گفت: « هر چه ما کرده ايم از حج ها و عبادتهای مقبول و خيرات مبرور، اين جمله را به تو داديم، تو يک ساعت اندوه خود را به ما دادی.» و گفت: « وقتی، غلامی خريدم» گفتم: «چه نامی؟» گفت: « تا چه خوانی.» گفتم: « چه خوری؟ » گفت: « تا چه دهی؟» گفتم: « چه پوشی؟» گفت: « تا چه پوشانی؟» گفتم: « چه کنی؟» گفت: « تا چه فرمايی؟» گفتم: «چه خواهی؟» گفت: «بنده را با خواست چه کار؟» پس با خود گفتم: «ای مسکين! تو در همه عمر، خدای را همچنين بنده  بوده ای؟» بندگی ـ باری ـ بياموز. چندانی بگريستم که هوش از من زائل شد.»

تذکره الاولياءـ عطار نيشابوری

«مهدی ساده»

 

حضرت محمدr : خدا توبه بنده را مادامی که جان به گلو نرسيده می پذيرد.

 

در محفل ياران

 

1ـ نام: محمد

2ـ نام خانوادگی: بهمنی

3ـ سن: 56 ساله

4ـ شغل: بازنشسته دولت

5ـ ميزان تحصيلات: ديپلم

 چگونه با هيئت آشنا شديد؟

ـ توسط آقا مهدی با هيئت عشاق الزهرا سلام الله عليها آشنا شدم زيرا در ابتدا آقا مهدی با آقا فرهاد جلساتی داشتند و جزء موسسين هيئت بودند.

7ـ به نظر شما هيئت چه جايی است؟

ـ جايی است که در آن کارهای خودسازی و معنوی و محل رشد کمال است که انسان بتواند به کمال برسد.

8ـ يه لطيفه بگيد؟

ـ يه آقايی رفت نزد دکتر و گفت: آقای دکتر من دلم درد می کند، دکتر گفت: بايد چلوکباب بخوری. بعد رفت بيرون و دوباره آمد پيش دکتر و گفت: آقای دکتر ببخشيد چلوکباب را قبل از غذا بخورم يا بعد از غذا.

9ـ در فوتبال طرفدار چه تيمی هستيد؟ ـ تيم ملی.

10ـ نظرتون در مورد نشرية ولاء چيست؟

ـ نشرية خوب و متنوعی است. قسمتهای احاديث، مسائل اخلاقی و خانوادگی و بخش لطيفه های آن هم خوب است.

11ـ آيا فعاليت فرهنگی در هيئت هم داريد؟

ـ خير، فقط حضور در جلسات.

12ـ در بيرون از هيئت چطور؟

ـ در مسجد محل در نماز جماعت شرکت می کنم.

13ـ آقای بهمنی شما آدم تعارفی هسنيد؟

ـ خير، ولی جايی که من را دعوت می کنند شرکت می کنم و زياد فرد توقعی نيستم.

14ـ تعارف اصلاً خوب هست؟

ـ اگر تعارف برای احترام گذاشتن باشد خوب است، در غير اينصورت خير.

15ـ با کدام يک از افراد هيئت رابطة خوبتری داريد؟

ـ با آقا فرهاد و آقای خاقانی.

16ـ سه تا کلمه می گم با اون ها يک جمله بسازيد؟ دکمه ـ کله جوش ـ سيرابی.

ـ من داشتم کله جوش و سيرابی می خوردم که دکمه ام افتاد توی کله جوش.

17ـ اگر شما رئيس جمهور می شديد چه کار می کرديد؟

ـ هيچ چی، چون کاری از دستم بر نمی آيد.

18ـ بزگترين آرزوتون چيه؟

ـ اين است که بتوانم در زندگی بچه های خوبی تربيت کنم و خودم هم بتوانم بتوانم خانواده ام را در مسير رشد و ترقی قرار دهم و به جامعه هم خدمت کنم.

19ـ اوقات فراغت خودتون را چه کار می کنيد؟

ـ بيشتر مطالعه می کنم، کتاب و روزنامه، و برنامه های تلويزيون هم نگاه می کنم و به ورزش هم علاقه دارم.

20ـ اگر در بانک برنده 100.000.000 ميليون تومان شديد چه کار می کنيد؟

ـ من همچين شانسهايی ندارم ( با لبخند ). و من هم چون همچين شانسهايی ندارم، برنامه ای هم برايش ندارم.

21ـ اولين چيزی که با شنيدن اين کلمات به ذهن شما می آيد چيه؟

استنبلی: ـ استنبلی پلو           دبّه: ـ دبه کردن           آقای بهمنی: ـ پدر

22ـ اون ذکری که در طول روز  با خودتون زمزمه می کنيد، چه ذکری است؟   ـ صلوات.

23ـ برای شناخت آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف و تعجيل در فرج ايشان چه کار می کنيد؟

ـ سعی می کنم معرفتم را زياد کنم تا بتوانم امام زمان خود را بشناسم و برای تعجيل در فرج ايشان سعی ميکنم که کارهای خير انجام دهم.

24ـ در آخر اگر حرفی يا درد دلی با بر و بچه های هيئت داريد آماده ايم که بشنويم؟

ـ با توجه به اينکه واقعاً برنامه های متنوعی در مقاطع مختلف در هيئت برگزار می شود ولی جهت ارتقاء برنامه های هيئت تلاش بيشتری کنيد و سعی کنيد معرفت و بينش هيئتی ها را در مسائل سياسی و اسلامی بالا ببريد و هيئتی ها را به اهل بيت عليهما السلام و خصوصاً حضرت زهراء سلام الله عليها نزديک کنيد.

حقيقتي به ياد ماندني

داستاني كه مي خوانيد ؛حقيقتي است كه براي يكي از هموطنان ارامنه كه از دوستان آقاي قيومي هستند اتفاق افتاده است .

آقاي قيومي كه از دوستان ايشان هستند نقل ميكنند كه: دوستشان كه مايل نيستند اسمشان ذكر شود؛ يكي از مسئولين حفظ و نگهداري لوازم خانگي و خدمات پس از فروش هستند: ايشان براي يك مأموريت كاري به شهر مقدس مشهد مسافرت ميكنند؛ و در آپارتماني كه از طرف شركت براي ايشان در نظر گرفته شده بود مستقر ميشوند؛ و به استراحت ميپردازند؛ اما درحدود ساعت 3  نصف شب به دليل درد پهلو از خواب بيدار ميشوند؛ و اين درد پهلو بسيار ايشان را ناراحت ميكند؛  در اين موقع و همانطور كه روي تخت دراز كشيده بود؛ نور طلايي رنگي را از پنجرة آپارتمان مي بيند بلند ميشود و به طرف پنجره ميرود؛ و وقتي پنجره را باز ميكند؛ حرم زيبا و گلدسته هاي نوراني حرم امام رضا عليه السلام را مي بيند؛ در همين حال يك حالت دل شكستگي به او دست ميدهيد و به صورت درد دل به آقا امام  رضا عليه السلام مي گويد يا امام رضا؛ همه مي آيند نزد شما و شفاء ميگيرند اما من آمدم و درد پهلو گرفتم؛ در همين حال دل شكستگي به سمت تخت خواب مي رود تا استراحت كند؛ اما وقتي كه دراز مي كشد متوجه ميشود كه درد پهلوي او كاملا از بين رفته است وديگر هيچ دردي را احساس نميكند؛ و بسيار خوشحال مي شود و اين لطف و كَرمِ آقا امام رضا عليه السلام را هيچ وقت فراموش نميكند.                                             «محمد اسماعيل قيومی»

 

ولاء منعکس کنندة نظرات , پيشنهادات , انتقادات , سؤالات شما به مسئولين هيئت.

راه ارتباطی شما با ولاء:

تلفن گويا :       77847052

پست الکترونيکی :

Oshaghozzahra @ yahoo.com

صندوق پستی :

784761ـ16469

ما پيگير درخواستهای شما خواهيم بود

با ما تماس بگيريد

خواص خوراکيها

هويج:

هويج سرشار از ويتامين آ بوده و از هويج برای ماسک صورت استفاده می شود. روغن آن را نيز به عنوان کرم تقويت کننده چشم استفاده می کنند. بتا کاروتن موجود در هويج نيز دارای آنتی اکسيدان است که در مقاوم کردن ايمنی بدن تأثير دارد. خوردن 5 عدد هويج در هفته در جلوگيری از فشار خون و ضربان قلب بسيار موثر است.

جذب اثر شفابخش گياهان از طريق پوست و بينی:

استفاده از گياهان دارويی تنها به دم کردن و يا مصرف آنها به صورت داروهای گياهی محدود نمی شود بلکه بوييدن و حمام گرفتن با آنها نيز در معالجه بی خوابی بسيار مؤثر است.

ذرات اين گياهان شفابخش هنگام تنفس از راه مخاط حلق و بينی وارد جريان خون می شوند و در فرد بيمار حالت ارامش ايجاد می کنند.برای مثال می توان از روش معالجه تنفسی با ليمو و يا روغن کاج نام برد که با تحريک بافت مخاطی نايژه ها، سرقه را درمان می کنند.

«محبوبه مقدم»

گرمازدگی در کودکان

سرگيجه، برافروختگی، عرق سرد، مهمترين علايم گرمازدگی هستند. اگر هنگام تردد در خارج از خانه دچار اين وضعيت شديد به داخل منزل يا منطقه ای سايه دار پناه ببريد. به فرد گرمازده آب فراوان بنوشانيد. لباسهای تنگ او را درآوريد يا دکمه هايش را باز کنيد به خاطر داشته باشيد که احتمال گرمازدگی در اطفال بيشتر از بزرگسالان است زيرا آنان غدد عرقی کمتری برای خنک شدن دارند به کودک بياموزيد که در صورت بازی در محوطه خارج از منزل هر 15 دقيقه يکبار به سايه برود و کمی آب بنوشد تا دچار گرمازدگی نشود.

اگر کودک گرمازده گيج شده و مشکل تنفسی دارد و ضربان قلبش سريع است او را بلافاصله به مرکز درمانی برسانيد. اگر گرمازدگی در اطفال فوراً درمان نشود. باعث صدمه ديدن بافتهای بدن می شود.

«مهری علايی»

 

محمد مصطفیr : تنها از عالم منافق می ترسم که گفتار زيبا و کرداری زشت دارد.

 

اخبار هيئت

 ـ مراسم عزاداری ايام فاطميه به مدت 5 شب منزل برادر قصابان با قرائت زيارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها توسط برادر آذرمهر و مداحی برادر علايی برگزار گرديد.

ضمناً بدينوسيله از بانيان مالی ذيل و عزيزانی که با نذورات خود موجبات هرچه بهتر برگزار شدن اين مراسم گرديدند قدردانی و تشکر بعمل می آيد.

خانواده های قصابان ـ فرهاد علايی ـ مهران علايی ـ مرحوم شهامی ـ خطيبی ـ خاقانی ـ آذرمهر ـ صفايی ـ قيومی ـ صمدی ـ خانم شمشادمهر ـ خانم مهسا خطيبی.

در پايان از کلیه شرکت کنندگان در اين مراسم که با حضور خود موجب تسلی خاطر دل حضرت بقيه الله اعظم ارواحنا و له الفدا گرديدند سپاسگزاری بعمل می آيد.

ـ پيرو برنامه های فوق العاده هيئت عشاق الزهرا سلام الله عليها در نيمه اول سال 84 در خصوص مسابقه فوتبال باستحضار می رساند:

مسابقات تيمها در مدرسه شهيد مطهری افتتاح گرديد و پس از طی انجام مسابقات متعدد در تاريخ 24/4/84 اين بازيها به اتمام رسيد و در پايان تيم شهيد جهان آرا به سرپرستی برادر آذرمهر پيروز ميدان گرديد.

ـ جلسه هيئت امناء در تاريخ 30/4/84 برگزار گرديد.

ـ جلسه تخصصی واحد فرهنگی در تاريخ 23/4/84 در منزل برادر مشکی زاده برگزار گرديد

واحد روابط عمومی

لطيفه هاي بروبچ

ـ آقايي رو رئيس صداوسيما  ميكنن، بعد از دو روز بر كنارش ميكنن. رفيقاش ازش مي‌پرسند: چي شد؟ ميگه: هيچي فقط وسط اذون هم آگهي پخش كرديم!

ـ آقاهه مي خواسته زير بارون خيس نشه، هي جاخالي مي داده.

ـ يه كبوتره قاطی ميكنه بجاي نامه ايميل ميده.

ـ يه روز؛ يه آقاهه، البرادعي رئيس سازمان آژانس اتمي رو ميبينه ميگه آقا ببخشيد شما دكتريد البرادعی ميگه آره. آقاهه ميگه اگه شما دكتريد پس چرا تو آژانس كار ميكنيد.

اين هم قابل توجه كسانيكه خودشون رو بيشتر از اون چيزي كه هستند نشان ميدهند: به يك لاك پشته ميگن يه خالي ببند ميگه دويدم و دويدم .                                                              محمد فرمهينی

با هم بخنديم

ـ بعضی ها انقدر راحت طلب هستند که به مرغشان آب داغ می دهند تا تخم مرغ پخته تحوي

ل بگيرند.

ـ نمی دانيم چطور وقتی شمارة پای هر کس با ديگری فرق دارد، اما باز هم عده ای از مردم پا توی کفش ديگران می کنند.

مهسا خطيبی

استفاده دائمي از بوي خوش

ام سلمه مي گويد: از حضرت زهرا سلام اعليها) پرسيدم كه آيا عطر و بوي خوش ذخيره كرده اي ؟

فرمود: آري، رفت و شيشه عطري آورد، و مقداري در كف دست من ريخت، بوي خوشي داشت كه هرگز نبوئيده بودم.

گفتم: اين عطر خوشبخو را از كجا تهيه كرده اي؟ فرمود: (اين عطر، مشكي است كه از بال و پر جبرئيل فرو ريخته است.

مسابقه

با سلام خدمت عزيزان و سروران گرامی

هر چی منتظر شديم جواب مسابقة شماره قبل به دستمان نرسيد ما هم گفتيم يه قدری فرصت بيشتری بديم شايد يکی پيدا بشه ما رو خوشحال کنه و جواب مسابقه رو بده باشه تا شمارة ديگه هم صبر می کنيم.

اما اين سری واقعاً مسابقه اش با حاله هر کی جواب بده معلومه کارش درسته تازه  جايزه اش هم نفيسه , منتظريم يادتون نره .

1ـ نام سه نيروگاه هسته ای رژيم صهيونيستی را بيان نماييد و اصلی ترين آنها کدام است و در کجا واقع شده است و محصولات آن چيست؟

2ـ نام دانشمند هسته ای رژيم صهيونيستی که عامل فاش شدن برنامه های نامشروع اين رژيم در مسائل هسته ای بود را بيان نماييد و ذکر نماييد اهل کدام کشور بوده است؟

3ـ سرنوشت اين دانشمند را بطور خلاصه بيان نماييد؟

 

رسول اکرمr : حسد اعمال نيک را ميخورد مثل آتشی که هيزم را می بلعد.

اشعار

شيعه يعنی , يک بيابان بی کسی

غربت صد ساله بی دلواپسی

شيعه يعنی , صد بيابان جست و جو

شيعه يعنی , هجرت من تا به او

شيعه يعنی , دست بيعت با غدير

بارش ابر کرامت بر کوير

شيعه يعنی , وعده ای با نان جو

کشت صد آيينه تا فصل درو

شيعه يعنی , عدل و احسان و وقار

شيعه يعنی , انحنای ذوالفقار

شيعه يعنی , تندر آتش فروز

شيعه يعنی , زاهد شب , شير روز

شيعه يعنی , شير يعنی شير مرد

شيعه يعنی , تيغ عريان در نبرد

شيعه يعنی , تيغ , تيغ موشکاف

شيعه يعنی , ذوالفقار بی غلاف

شيعه يعنی , عشقبازی با خدا

يک نيستان تکنوازی با خدا

«مرحوم محمد رضا آغاسی»

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 10:2  توسط واحد فرهنگی  | 

سر مقاله نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

السلام عليك يا اباصالح المهدي

روزهايم بي تو سرد و خاموش است. منتظرم تا تو بیايي و غروب سرد انتظارم را به سرزمين سبز روياهايم پيوند زنی. اي نرگس هميشه سبزم نمي دانم چشمانم اين فرصت را خواهند داشت كه رويت را ببينند يا نه؟

اما هرچه هست: من منتظرم تا تو بيايي. چشمانم بي تو نخواهند خوابيد و قلبم به اميد ديدارت مي تپد.

به اميد ظهور مولايمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و توفيق خدمت ... و اين بار هم  بايد خداوند را مانند همیشه به خاطر تمام نعمتهايش كه به ما عطا فرموده شكر كنيم. الحمدلله رب العالمين و اين آيه نوراني را هديه مي كنم به تمام كساني كه در راه اهل بیت قدمي بر مي دارند.

يا ايها الذين آمنوا من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه, أذلّة علي ‌المؤمنين أعزّه علي‌الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومة لائم.

« اي مؤمنان, هركدام از شما كه از دين برگردد دين خدا زياني نخواهد ديد و خدا دين خود را بي‌ياور نمي‌گذارد, بلكه او مردمي پديد مي‌آورد كه ايشان را دوست مي‌دارد و ايشان او را دوست مي‌دارند. آن مردم, با مؤمنان خوش رفتارند و با كافران سخت‌گير, آنان همواره مي‌كوشند و در راه خدا جهاد مي‌كنند و از سرزنش هيچ سرزنش‌گري باكي نخواهند داشت.»

اى مردم گفتار حق را از خاتم پيامبران(ص) بگيريد كه فرمود: هر كه از ما بميرد در حقيقت نمرده است و چيزى از ما فرسوده و كهنه نمى گردد.

« مدیر اجرایی نشريه ولاء»

حضرت محمدr : هيچيک از شما تا زبانش را نگه ندارد ايمانش کامل نشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:52  توسط واحد فرهنگی  | 

مناجات ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

ای خداوند ،

تو که به بنی آدم کرامت بخشيده ای ،

تو که امانت خاص خويش را بر دوش بنی آدم نهاده ای ،

تو که همه پيامبرانت را برای تعليم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده ای ،

تو که عزت را از آن خود می خوانی و از آن پيامبران خود و از آن انسانهايی که ايمان دارند . . .

ما انسانيم ،

به تو و پيام پيامبران تو ، ايمان داريم .

آزادی و آگاهی و عدالت و عزت را از تو می خواهيم .

ببخش ، که سخت محتاجيم و دردناکانه تر از همه وقت ،

قربانی اسارت و جهل و ذِلّتيم .

ای خداوند مستضعفان ،

تو که « اراده کرده ای تا بر بيچاره شدگان زمين منت نهی، و توده های محکوم ضعف و محروم از حيات را ـ که دربند کشيدگان تاريخ و قربانيان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمينند ـ  به رهبری انسانشان برکشی و به وراثت جهانشان برداری ! »

اينک هنگام در رسيده است و مستضعفان زمين وعده تو را انتظار می کشند ،

ای مظهر غيرت ،

مستضعفان زمين ، در ايـن زمان تنها پرستندگان تو اند .

ای خداوند ،

تو که « همه فرشتگانت را در پای آدم به سجده افکندی».

ببخش ، که سخت محتاجيم.

« واحد فرهنگی »

7847052

تلفن گويا و پيامگير هيئت

آماده دريافت انتقادات ، پيشنهادات ، پيام های شما و اعلام برنامه هاي هيئت می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:49  توسط واحد فرهنگی  | 

احادیث مذهبی ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:« به زودي خدا گروهي را مي‌آورد كه خدا آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند و آخرين آنان به حكومت مي‌رسد, او مهدي(عج) است... دنيا را پر از داد مي‌كند بدون سختي, او در كودكي از پدر و مادرش دوري مي‌گزيند و...».

چند آيه از قرآن در مورد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است؟

مسأله مهدويت و انقلاب جهاني امام مهدي(عج) و اقامه دولت عدل در سراسر جهان علاوه براينكه مورد اتفاق مذاهب اسلامي مي‌باشد, در اديان ديگر نيز به موعود نجات بخش تصريح شده است. مسأله به اين مهمي نمي‌تواند در قرآن، آخرين و كامل‌ترين كتاب هدايت بشر داراي ريشه‌هايي نباشد. در قرآن درباره آينده زمين، رخ ‌دادهاي آخرالزمان, چيرگي خوبان و ظهور امام مهدي(عج) و گاه با اشاره و گاه به صراحت نكاتي آمده است. مفسران شيعه و سني آيه‌هاي زيادي را در خصوص مهدويت و ظهور امام مهدي (عج) مي‌دانند اما در اين كه چه تعداد از آيه‌ها در مورد امام زمان (عج) است,‌ نويسندگان هريك از كتابهاي مربوط تعدادي از آيه‌ها را ذكر كرده‌اند.

آن چه در پي مي‌آيد گزيده‌اي است از برخي از اين آيه‌ها به همراه تفسير يا تأويل آنها كه به شرح ذيل است:

« و لقد كتبنا في‌الزبور من بعد الذكر أنّ‌ الارض يرثها عبادي‌الصالحون ؛

ما در زبور داودپس از ذكر تورات نوشته‌ايم كه سرانجام, زمين را بندگان شايسته ما به ارث برند و صاحب شوند».

محمد بن عبدالله بن حسن مي‌گويد: امام باقر(ع) فرمود:‌ « اين بندگان شايسته كه وارثان زمين شوند, اصحاب مهدي(عج) هستند در آخرالزمان». مرحوم طبرسي پس از ذكر اين حديث مي‌نويسد:« حديثي كه شيعه و سني از پيامبر اكرم(ص) روايت كرده‌اند, برگفته امام باقر(ع) دلالت دارد:« اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي مانده باشد, خدا همان روز را آن‌ قدر طولاني كند تا مردي صالح از اهل بيت مرا برانگيزد و جهان را آن‌گونه كه از جور و ستم لبريز شده باشد, از داد و دادگري لبريز سازد» و ابوبكر احمدبن حسين بيهقي در كتاب « البعث و النشور» اخبار زيادي در اين خصوص آورده است و آن را نواده او ابوالحسن عبيدالله بن محمدبن احمد در سال 518 ق براي ما روايت كرد.

« و نريد أن نمنّ علي‌الذين استضعفوا في‌الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين؛ و ما مي‌خواهيم تا به مستضعفان زمين نيكي كنيم و آنان را پيشوا سازيم و آنان را ميراث‌برانِ‏‏ زمين گردانيم» .

اميرالمؤمنين علي(ع) درباره اين آيه فرمود: « آنان آل محمد(ص) هستند, خدا مهدي آل محمد(ص) را برمي‌آنگيزد تا بوسيله او مؤمنان را عزيز و دشمنان را ذليل و زبون گرداند».     

« محمدفرمهيني»

 

خواهر و برادر گرامی

انتخابات 27 خرداد تجلی همبستگی ملی و مشارکت عمومی و حضور حداکثری ما خواهد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:48  توسط واحد فرهنگی  | 

یادی از شهدا ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

خاطره يک اسير عراقی از حضرت امام رحمه الله عليه

در روز کارگر سال 1982 مراسمی برای یزرگداشت این روز در استادیوم ورزشی بغداد برپا بود. ازدحام جمعیت آنقدر زیاد بود که جایی برای نشستن نبود. یکی از مراسمهایی که باید اجرا می شد و همه منتظر آن بودند، سوزاندن عکس مقوایی انورسادات و امام خمینی بود. این دو عکس را وسط زمین چمن آوردند. ابتدا عکس انورسادات را آوردند و یک بطری بنزین روی آن ریختند و به آتش کشیدند، استادیوم از غریو شادی و هیاهو یکپارچه شور و هیجان شد.

بعد از اینکه عکس سادات در میان هیاهوی تماشاگران سوخت، عکس مقوایی امام را آوردند و یک بطری بنزین روی ان ریختند. مأمور آتش زدن کبریت را روشن کرد و زیر عکس برد ولی آتش نگرفت. دوباره کبریت را روشن کردند ولی آتش نگرفت و برای سومین بار نیز انجام دادند ولی فایده ای نداشت. چند نفر از بعثی ها با عجله دویدند و هر کدام فندک خودشان را روشن کردند، باز بی فایده بود و عکس آتش نمی گرفت. استادیوم در سکوت عجیبی فرو رفته بود و هیچ کس از جایش تکان نمی خورد. بعثی ها در وسط میدان عجولانه سعی می کردند هر طور شده عکس را به آتش بکشند، ولی آتش نگرفت و بالاخره مغموم و مفتضح عکس سالم را از میان میدان خارج کردند.

جالب اینکه این برنامه بطور مستقیم از تلویزیون بغداد پخش شد و این معجزة امام خمینی را همه دیدند.

« فرهاد علایی »

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:47  توسط واحد فرهنگی  | 

روایت مذهبی ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

محمد بن مسلم ثقفي از امام باقر(ع) حديث طولاني درباره قائم(عج)‌ و ظهورش نقل مي‌كند كه فرمود:« زماني فرا رسد كه غرّشي از آسمان شنيده شود به اينكه حق در او يعني مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و پيروان او مي‌باشد, پس آن‌گاه قائم ما ظهور كند, پس هنگامي كه خروج كند, به خانه خدا كعبه تكيه دهد, و 313 نفر نزد اوگرد آيند, پس نخستين سخني كه گويد اين آيه است:« بقيةالله خيرلكم ان كنتم مؤمنين» سپس گويد:‌ من بقيةالله هستم در زمين او و خليفه خدا و حجت خدا در ميان شما هستم. از آن پس هرمسلماني به او سلام دهد مي‌گويد: ‌السلام عليك يا بقيةالله في‌أرضه.

از حضرت علي(ع) نقل شده است كه فرمود: حضرت مهدي(عج) قيام نمي كند تا اين كه يك سوم از مردم در جنگ‌ها كشته شوند و يك سوم هم به خاطر بيماري از دنيا بروند و يك سوم باقي بمانند...

و از امام صادق عليه السلام همراه با يك بشارتي براي شيعيان نقل شده است كه حضرت فرمود: اما ترضون ان تكونوا في الثلث الباقي؛ آيا راضي و خوشحال نيستيد كه شما جزء آن يك سوم باقي مانده باشيد.

در روايات فراواني كه اهل سنت آنها را نقل نموده‌اند و آنها را قبول دارند از پيامبر نقل شده است كه آن حضرت فرموده‌اند مهدي كه از فرزندان من است و در آخر الزمان قيام كند.

و در تعداد ديگري از روايات آمده مهدي كه از اهل بيت من است.

و در بسياري از روايات آمده مهدي كه از عترت و خاندان من است.

و در بسياري از روايات آمده مهدي كه از فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه است.

و در برخي روايات حضرت مهدي را از فرزندان امام حسين عليه السلام معرفي نموده و اين روايات فراوان را اهل سنت در كتب معروف و معتبر خود مثل صحيح بخاري و صحيح مسلم نقل نموده‌ ‌اند.

« محمد فرمهيني»

محمد مصطفیr : وفای به عهد از ايمان است و خوش گمانی، عبادت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:45  توسط واحد فرهنگی  | 

اخلاق ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

حقوق والدين بر فرزندان (4)

در بخش پايانی اين بحث به بيست حق ديگر بعد از وفات والدين بر فرزندان اشاره خواهيم نمود:

21ـ برای آنان رد مظالم بدهی.

22ـ اگر مجلس هفتگی داری بر ایشان احیاء کنی.

23ـ نذرهای آن دو را انجام دهی.

24ـ اگر کار خیر ناتمامی از آنها باقی مانده تمام کنی.

25ـ خدای ناکرده اگر آنان مالی را غصب کرده اند آن مال را خلاص کنی و به صاحبش برسانی.

26ـ اگر خمس یا زکات بدهکارند پرداخت کنی.

27ـ به پدر و مادر کسی بدنگویی تا مردم به پدر و مادرت بد نگویند.

28ـ در جامعه کاری نکنی که مردم به پدر و مادرت بد بگویند.

29ـ با مردم نیکی کنی تا مردم پدر و مادرت را دعا کنند.

30ـ به دوستان و آشنایان والدین احترام کنی.

31ـ در عزای ایشان بردبار باشی.

32ـ احتمال گرفتاری آنها را بدهی و از پی نجات برائی.

33ـ آثار آنان را زا کتب و حسینیه و مسجد و درمانگاه حفظ کنی.

34ـ از طرف پدر و مادرت که در قید حیات نیستند با اقوام صله کنی.

35ـ اگر در حال حیات به حقوق آنان کوتاهی کردی بعد از مرگشان جبران کنی.

36ـ سعی کنی کاری بکنی که آنان را در خواب ببینی و از حالشان با اطلاع شوی.

37ـ خیرات و مبرات و زیارت و صدقه را قوام ببخشی.

38ـ احترام اسم آنها و قبر آنها را بلکه بهتر از زنده بودنشان حفظ کنی.

39ـ چنانچه آنان مومن بودند باید شوق بقاء آنان را داشته باشی.

40ـ چنانچه قبر ایشان نیاز به تعمیر داشت انجام بدهی.

«منصورخاقانی»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:43  توسط واحد فرهنگی  | 

کرامات مهدوی _ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

شفای جوان مسیحی آلمانی با توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

احمد حسنی طباطبایی که پس از پایان تحصیلات متوسطه در قم برای ادامه تحصیل عازم کشور آلمان شده بود، در طول اقامت پانزده ساله خود در آنجا سه بار به زیارت حاج جعفر آقای مجتهدی نائل آمد.

این سه دیدار به اندازه ای عجیب و شگفت انگیز است که باور کردن آنها برای کسانی که با آن ولی خدا آشنا نبودند، بسیار دشوار است، ولی افرادی که از قدرت روحی ایشان آگاهی دارند در صحت این ماجراها تردید نمی کنند. ایشان تعریف می کردند:

« هنگامی که در شهر آخن آلمان اقامت داشتم، روزی از روزها که از دانشگاه به منزل خود مراجعه می کردم، یادداشتی در پشت در افتاده بود. در آن یادداشت، حضرت آقای مجتهدی نوشته بودند که برای انجام کاری به آلمان آمده ام و می خواهم شما را هم ببینم و محل ملاقاتی را که تعیین کرده بودند؛ کوه ایفل، منطقه ییلاقی واقع در غرب آلمان بود!

شبانه به راه افتادم تا به دامنه کوه ایفل رسیدم. برف سنگینی باریده بود به طوری که برف تا زانوی مرا فرا می گرفت و راه  عبور به خاطر بارش برف مشخص نبود و من در دامنه کوه حیران و سرگردان در جستجوی راهی بودم تا خود را به محل ملاقات برسانم، ولی کوششهای من به جایی نرسید، دلهره و اضطراب امانم را بریده بود، در همان اثنا صدایی از بالای کوه شنیدم که می گفت: احمد آقا ! یا علیعلیه السلام بگو و بیا بالا ! و همزمان با شنیدن این صدا دو نور مانند نورافکن دامنه کوه را روشن کردند، تردیدی نداشتم که این صدا، صدای آقای مجتهدی است؛ زیرا از قبل با لحن صحبت ایشان در مدتی که در خانه پدری من در قم سکونت داشتند، آشنایی داشتم.

مسیر تابش نور را در پیش گرفتم و یا علیعلیه السلام گویان خود را به بالای کوه ایفل رساندم. در آنجا آقای مجتهدی را دیدم که ایستاده اند و انتظار مرا می کشند! سلام کردم و ایشان ضمن جواب سلام و خوش آمدگویی، صورتم را بوسیدند. خواستم دست آن ولی خدا را ببوسم، اجازه ندادند و مرا با خود به کلبه کوچکی در آن حوالی بردند که زن سالخورده ای در آنجا بود.

پیرزن که با قهوه داغ از ما پذیرایی می کرد، پسری داشت که به سرطان حنجره مبتلا شده بود و در همان کلبه بستری بود. می دیدم که آن زن مسیحی پروانه وار به دور آقای مجتهدی می چرخد و نسبت به ایشان علاقه شدیدی نشان می دهد و من از ماجرایی که ساعتی پیش میان او و آن مرد خدا اتفاق افتاده بود، اطلاعی نداشتم.

حس کنجکاوی ام تحریک شده بود و می خواستم هر چه زودتر در جریان این دیدار ناگهانی قرار بگیرم.

پس از دقایقی استراحت و صرف چند فنجان قهوه، از آن پیرزن مسیحی پرسیدم: شما این آقا را قبلاً دیده بودید؟!

گفت: چند ساعت پیش او را برای اولین بار در اینجا دیدم و فکر می کردم که پسر حضرت مریم علیه السلام به کمک من آمده است!

گفتم: شما چه مشکلی داشتید؟

گفت: حدود سه ماه پیش تنها پسرم به سرطان حنجره مبتلا شد و غده بزرگی که در ناحیه بیرونی گلوی او رشد کرده بود، تارهای صوتی فرزندم را فلج کرده بود و نمی توانست صحبت کند. در طول این مدت که به تجویز پزشکان متخصص سرگرم مداوای او بودم نتیجه ای نمی گرفتم و فرزندم روز به روز ناتوان تر می شد تا به حدی که از چند روز پیش دیگر قادر به راه رفتن نبود و پزشک معالج او نیز که از درمان او ناامید شده بود، به من سفارش کرد که او را در کلبة کوهستانی خود بستری کنم و بیش از این با تزریق آمپول و خوراندن دارو آزارش ندهم! فهمیدم که کار از کار گذشته و فرزندم را جواب کرده اند.

دو روز پیش به هنگام غروب، طبق اعتقاداتی که ما مسیحیان

داریم، دست به دامان حضرت مریم علیه السلام شدم و شفای فرزندم را از او خواستم.

برای چند لحظه ای خوابم برد.

در عالم رویا حضرت مریم علیه السلام به دیدن من آمد و گفت: پرونده عمر پسر تو بسته شده است و از دست من کاری بر نمی آید!

گفتم: فرزند شما حضرت عیسی مسیح علیه السلام ، مرده ها را زنده می کرد، فرزند من که هنوز نمرده است! از او بخواهید که کمکم کندو او تنها فرزند من است و زندگی مرا اداره می کند، من بی او زنده نمی مانم!

فرمود: از دست فرزند من هم در این مورد کاری ساخته نیست!

گفتم: پس راهی جلوی پای من بگذارید! من مستأصل و درمانده ام و به راهنمایی شما نیاز دارم.

فرمود: من و فرزندم وقتی با مشکلات لاینحلی مواجه می گردیم، دست به دامان پیامبر اسلامr می شویم. او و فرزندانش در نزد خدا بسیار مقربند و خداوند دعای آنان را مستجاب می کند.

گفتم: چگونه با این پیامبر خداr ارتباط برقرار کنم؟!

فرمود: همین طور که با من ارتباط پیدا کردی! نام او محمدr است و دختری دارد به نام فاطمهسلام الله علیها که در نزد خدا بسیار عزیز و گرامی است و او پسری دارد به نام مهدیعجل الله تعالی فرجه الشریف که امروز حجت خداوند در روی زمین است، به این سه اسم مبارک متوسل شو و از مادر این حجت بخواه تا شغای فرزندت را از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بخواهد.

وقتی که از خواب بیدار شدم این سه اسم مبارک را هنوز به خاطر داشتم. نشستم گیسوان سفید خود را پریشان می کردم و با اضطرار و اصرار زیاد از فاطیما(فاطمهسلام الله علیها) می خواستم تا شفای فرزندم را از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بخواهد.

تا اینکه چند ساعت پیش این جوان به کلبه من آمد و گفت: مادر! غصه نخور، فرزند فاطیما(فاطمهسلام الله علیها) پسرت را شفا می دهد! هنگامی که او را دیدم به یاد تصویرهای زیبایی افتادم که در کلیساها از حضرت مسیح علیه السلام نقاشی می کنند و فکر کردم عیسی مسیح علیه السلام به سراغ من آمده است! همین که این تصور در خاطرم نقش بست، به من گفت: من عیسی مسیح علیه السلام نیستم! بلکه خاک پای کسی هستم که شفای فرزند خود را از مادر او می خواستی. من مأموریت دارم که بشارت شفای پسرت را به تو ابلاغ کنم! و بعد در کنار بستر فرزندم نشست و سرگرم خواندن اورادی شد و سپس دست خود را به زیر کمر فرزندم برد و کلمه ای را با صدای بلند بر زبان آورد که شباهتی به آن سه اسم نداشت و لحظاتی بعد فرزندم در بستر خود نشست و به من گفت: مادر! خیلی تشنه ام، خیلی گرسنه ام !

فرزندم چند روزی بود که اصلاً احساس تشنگی و گرسنگی نمی کرد و اگر چیزی به او می داد قادر به فرو بردن آن نبود و لذا با تزریق سرم های خوراکی از او پرستاری می کردم. لذا وقتی که گفت: خیلی تشنه ام! خیلی گرسنه ام! فهمیدم که عنایت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کار خود را کرده و حالا تردیدی ندارم که او شفا یافته است. از آن مسیحی پرسیدم: این آقا با چه زبانی با شما صحبت کرد که حرفهای او را می فهمیدی؟!

گفت: به زبان آلمانی! انگار سالهاست که در این حوالی زندگی می کند! او آدم عجیبی است! و هنگامی که از آقای مجتهدی پرسیدموقتی که دست به زیر کمر این جوان بیمار بردید، چه کلمه ای را با صدای بلند ادا کردید؟

فرمودند: احمد آقا جان! یک یا علی علیه السلام گفتم و کار را تمام کردند! در عرض چند ساعتی که آنجا بودیم، حال آن جوان بیمار کم کم رو به بهبود گذاشت تا جایی که قادر بود با کمک گرفتن از عصای دستی حرکت کند و غده بزرگ گلوی او نیز رو به کوچک شدن گذاشته بود و آن جوان با انقلاب حال عجیبی به مادر پیر خود دلداری می داد و گفت : مادر! غصه نخور! احساس می کنم که دیگر مشکلی ندارم، از این پس مثل همیشه سورسات مورد نیازت را خودم تهیه می کنم! دوران سختی ما سپری شده است! باز مثل گذشته با هم زندگی می کنیم، خدا بزرگ است!

با اینکه بیش از سی سال از این ماجرا می گذرد، هرگاه که خاطره این دیدار ناگهانی را صحنه به صحنه مرور می کنم، منقلب می شوم.»

« واحد فرهنگی»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:41  توسط واحد فرهنگی  | 

شعر ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

گل عسکریعلیه السلام

بیا باغ گل را تجسم کنیم

گل عسکری را تبسم کنیم

به باغ اشارات او بشکفیم

کرامات او را تکلم کنیم

زمین، رو سیاه شب و دشنه است

بیا صبح او را ترنم کنیم

بیا تا زاحسان دستان او

زمین را پر از عشق و گندم کنیم

زباران مهرش، جهان را شبی

بهارانه خیس تفاهم کنیم

بیا فصل چشمان او را به شوق

صمیمانه تقدیم مردم کنیم

بیا در نگاه صبور حسن

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف راتجسم کنیم

بیا فصل میلاد چشمان اوست

بیا چشم او را تبسم کنیم

« رضا اسماعیلی»

حضرت محمدr : دين خدا سهل و ساده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:38  توسط واحد فرهنگی  | 

حکایت ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

ذکر سُفیان ثوری

آن تاجِ دین و دیانت، آن شمع زهد و هدایت، آن علما را شیخ و پادشاه، آن قدما را حاجبِ درگاه، آن قطبِ حرکتِ دوری، امام عالَم سُفیان ثوری ـ رحمه الله علیه ـ .

از بزرگان دین بود. او را امیرالمومنین گفتندی، هرگز خلافت ناکرده.

نقل است که یکی، دو بدرة زر پیش او فرستاد و گفت:« بِستان، که پدرم دوست تو بود و او مرید تو بود، و این وجهی حلال است و از میراث او پیش تو آوردم.» به دست پسر داد و باز فرستاد و گفت:« بگوی که دوستیِ من با پدرت از بهر خدای بود.»

و روزی با یکی به درِ سرای محتشمی می گذشت. آن کس بر آن ایوان نگریست. او را نهی کرد، بدو گفت:« اگر شما در آنجا نگه نمی کردتی1، ایشان چندین اسراف نکردندی. پس چون شما نظر می کنید، شریک باشید در مَظلَمَت2 این اسراف.»

و سفیان را عادت بود گه در مَقصوره ای3 نشستی. چون از مال سلطان، مِجمَره ای4 پر عود ساختند، از آنجا بگریخت تا آن بوی نشنود. و دیگر آنجا ننشست.

نقل است که جوانی را حج فوت شده بود. آهی کرد. سفیان گفت:« چهل حج کرده ام، به تو دادم. تو این آه به من دادی؟» گفت:« دادم.» آن شب به خواب دید که او را گفتند:« سودی کردی که اگر به همه اهل عرفات قسمت کنی، توانگر شوند.»

و گفت:« اگر خلق بسیار، جایی نشسته باشند و کسی مُنادی کند5 که:" که می داند که امروز تا به شب خواهد زیست؟ برخیزد"، یک تن برنخیزد. و عجب آنکه اگر همه خلق را گویند که:" با چنان کاری که در پیش است، هر که مرگ را ساخته اید6، برخیزید"، یک تن بر نخیزد.»

و گفت:« چون درویش گِردِ توانگر گردد، بدان که مُرائی است. و چون گِردِ سلطان گردد، بدان که دزد است.»

و گفت:« زاهد آن است که در دنیا زهد خود به فعل می آرد. و مُتزَهِّد7 آن است که زهد او به زبان بُوَد.»

و گفت:« زهد در دنیا، نه پلاس پوشیدن است و نه نان جوین خوردن است. و لکن دل در دنیا نابستن است، و اَمَل8 کوتاه کردن است.»

و گفت:« این روزگاری است که خاموش باشی و گوشه ای گیری.»

و گفت:« بهترینِ سلطانان آن است که با اهلِ علم نشیند و از ایشان علم آموزد، و بدترینِ آن که با سلاطین نشیند.»

نمی کردتی: نمی کردی، نمی کردید

مظلمت: ستم، ظلم، گناه

مقصوره: محراب مسجد

مجمره: عود سوز، بخوردان

منادی کند: جار بزند، ندا دهد

مرگ را ساخته اید: برای مرگ آماده شده اید

متزهد: تظاهر کننده به زهد

امل: آرزو

تذکره الاولیاء ـ عطار نیشابوری « واحد فرهنگی »

ولاء منعکس کنندة نظرات , پيشنهادات , انتقادات , سؤالات شما به مسئولين هيئت.

راه ارتباطی شما با ولاء:

تلفن گويا :       7847052

پست الکترونيکی :

Oshaghozzahra @ yahoo.com

صندوق پستی :

784761ـ 16469

ما پيگير درخواستهای شما خواهيم بود

با ما تماس بگيريد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:36  توسط واحد فرهنگی  | 

در خلوت یاران ـ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

1 ـ نام : علیرضا

2 ـ نام خانوادگی : خطیبی

3 ـ سن : 48 سال

4 ـ شغل : کارمند

5 ـ میزان تحصيلات : دیپلم

 

6 ـ از چه زمانی با هيئت عشاق الزهرا سلام الله عليها آشنا شديد؟

ـ حدود 2 سال است، از طریق آقای فرهاد علایی.

7ـ آیا در حال حاضر فعالیتی در هیئت دارید؟

ـ به دلیل مشغله کاری، خیر، فقط حضور در هیئت.

8ـ به نظر شما، هیئت و هیئتی بودن یعنی چه؟

ـ یعنی جمع شدن یه عده در یک جا و ذکر خدا گفتن و بی ریا بودن و یک رنگ بودن همه.

9ـ اگه یه روز به شما بگن 100 میلیون تومان در بانک برنده شدید چه کار می کنید؟

ـ خوشحال می شوم.

10ـ از انتخابات بگید، آیا شرکت می کنید؟

ـ حتماً

11ـ اگه شما رئیس جمهور می شدید چه کار می کردید؟

ـ اول به وضع جوانان رسیدگی می کردم و یک کمی هرج و مرج بی حجابی را سر و سامان می دادم.همین.

12ـ بزرگترین آرزوتون چیه؟

ـ ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.

13ـ بنابر توصیه آقا فرهاد که گفتند دیگه این سوال را که (یه جمله بگید که به دل همه بنشیند)را در مصاحبه ها بیان نکنید، این سوال را می پرسم، یه جمله بگید که به دل آقا فرهاد بنشیند؟

ـ حضور مستمر در هیئت.

14ـ یه جمله بگید که به دل آقا فرهاد ننشیند؟

ـ حضور نداشتن در هیئت.

15ـ به چه برنامه های تلویزیونی علاقه دارید؟

ـ برنامه های علمی مذهبی.

16ـ اگه بگن یه کاری کنید که که بقیه خوشحال بشن چه کار می کنید؟

ـ لطیفه می گم و اگه نتیجه نداد قلقللکشون می دم.

17ـ توی خونه شما حرف اول را چه کسی می زنه؟

ـ خانمم.( با لبخندی بسیار شیرین)

18ـ سه تا کلمه می گیم، با اونها یه جمله بسازید: پیت نفت ـ سینما ـ گل ؟

ـ رفتم از گل فروشی گل خریدم و یک پیت نفت رفتم سینما.

19ـ چقدر مطالعه می کنید، اصلاً اهل مطالعه هستید؟

ـ بله، هر وقت که وقت داشته باشم مطالعه می کنم.

20ـ اون ذکری که در طول روز با خودتون زمزمه می کنید چیه؟

ـ لا اله الا الله.

21ـ اولین چیزی که با شنیدن این کلمات به ذهن شما می رسه چیست؟

تربچه: ـ سبزی  بامشاد: ـ یه فرد چاق  آقای خطیبی: ـ مهربانی

22ـ چقدر سعی دارید امام زمان خود را بشناسید؟

ـ خیلی سعی دارم. کارهایی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دوست دارد انجام می دهم مثلاً رفتن به مسجد جمکران و خواندن دعای فرج.

23ـ نظرتون در مورد نشریه ولاء چیست؟

ـ نشریه خوبی است، به خصوص قسمت مصاحبه و مسابقات خیلی جالب است.

24ـ در آخر اگر حرفی یا درددلی با برو بچه های هیئت دارید آماده ایم که بشنویم؟

ـ این توصیه را دارم که همة افراد در هیئت شرکت کنند و حضور مستمر داشته باشند.

خانم آقای خطیبی: مسئولان و کسانی که در هیئت عشاق الزهرا سلام الله علیها فعالیت می کنند، بیشتر برای جوانان صحبت کنند و آنان را ارشاد کنند و آنها را جذب هیئت و به طرف دین اسلام راهنمایی کنند و اخلاق خوبی داشته باشند.

و در مورد درس و آموختن علم گفتند: یکی از سفارشات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواندن درس و به دنبال علم و دانش بودن است.

و از تمام کسانی که در هیئت فعالیت دارند و به خصوص از برنامه ایی که جدیداً توسط افراد هیئت انجام می شود یعنی بازدید از خانواده های شهداء کمال تشکر را دارم.

« محمد فرمهینی»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:33  توسط واحد فرهنگی  | 

صلوات _ نشریه ولاء شماره 22 خرداد 84

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

اَلحَمُدُلِلّهِ رَبِّ العالَمینَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا وَنَیِیِِّنا مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ المَعصِومینَ سیَّما حُجَّةِ ابنِ الحَسَنِ عَجَّلَ الله تَعالی فَرَجَهُ الشَریف .

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی المُصطَفی مُحَمَّدٍ وَ المُرتَضی عَلیٍّ وَ البَتُولِ فاطِمَةَ وَ السِّبطَینِ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ َو صَلِّ عَلَی الإمامِ زَینِ العابِدینَ عَلیٍّ وَ الباقِرِ مُحَمَّدٍ وَالصّادِقِ جَعفَرٍ وَ الکاظِمِ مُوسی وَ الرِّضا عَلیٍّ وَ التَّقیّ مُحَمَّدٍ وَ النَّقیّ عَلیّ وَالزَّکیّ العَسکَری الحَسَنِ وَ صَلِّ عَلَی الاِمامِ الهادِی المَهدِیّ صاحِبِ العَصرِ وَالزَّمانِ وَ خَلیفَةِ الرَّحمانِ وَ قاطِعِ البُرهانِ وَ سَیّدِ الإنسِ وَالجانِّ صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیهِم اَجمَعینَ.

 

یکی از سنت های اصیل و ارزشمند الله، صلوات بر پیامبر وآل او(صلی الله علیه و اله)است. صلوات بهترین ذکر برای برآوردن حاجات، درمان امراض و رفع گرفتاری ها ست. مسلمانان هر روز، حداقل 9 مرتبه در نماز های یومیه آن را بر زبان جاری می کنند. بیایید با ذکر صلوات، خود را بیمه نماییم و ذکر صلوات را نصب العین خود قرار دهیم تا دعاهایمان مستجاب شود.

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: دعایی مستجاب است که در اول و آخر آن، بر محمد و آل او (صلی الله علیه و اله) صلوات فرستاده شود.

1 . پند های صلواتی

صلوات، بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.

صلوات، تحفه ای از بهشت است.

صلوات، روح را جلا می دهد.

صلوات، عطری است که دهان انسان را خوشبو می کند.

صلوات،  نوری در بهشت است.

صلوات، نور پل صراط است.

صلوات، شفیع انسان است.

صلوات، ذکر الهی است.

صلوات، موجب کمال دعا و استجابت آن می شود.

صلوات، موجب کمال نماز می شود.

صلوات، موجب تقرب انسان است.

صلوات، رمز دیدن پیامبر در خواب است.

صلوات، سپری در مقابل آتش جهنم است.

صلوات، انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است.

صلوات، جواز عبور انسان به بهشت است.

صلوات، انسان را در سه عالم بیمه می کند.

صلوات، از جانب خداوند رحمت است و از سوی فرشتگان پاک کردن گناهان و از طرف مردم دعا است.

صلوات، برترین عمل در روز قیامت است.

صلوات، سنگین ترین چیزی است که در قیامت بر میزان عرضه می شود.

صلوات، محبوب ترین عمل است.

صلوات،آتش جهنم را خاموش می کند.

صلوات، زینت نماز است.

صلوات،گناهان را از بین می برد.

صلوات، فقر و نفاق را از بین می برد.

صلوات، بهترین داروی معنوی  است.

چه خوب است که انسان همیشه اهل صلوات، باشد. چرا که پیامبر نیز دائم الصلوات، بوده است.

چه خوب است که همیشه زبان انسان مشغول ذکر صلوات، باشد و فضای جامعه و محیط کار خود را معطّر به صلوات نمائیم. با ذکر صلوات، غم واندوه و حزن را از خود دور کنید.

با یک صلوات، نوری در بهشت برای خود بیا فرینید.

با یک صلوات گناهان خود را پاک وتولدی دیگر برای خود به وجود آورید.

با یک صلوات پاداش هفتادودو شهید را برای خود ثبت کنید.

حال ای برادران و خواهران گرامی، حیف نیست که بجای صلوات با این همه ثواب و خواص خود را به اعمال بد وگفتاری که ادعا میکنیم حق است ولی نه تنها حق نیست بلکه باعث تیره شدن دلهایمان گردیده و ما را از مسیر اهل بیت دور کرده مانع روزی ودوری از خداوند می گردد.

 با من همراه باشید تا شماره بعدی با هم به دعا از نظر روایات و معنای صلوات آگاهی پیدا کنیم.

«خادم الزهراءعلی اصغر قصابان»

شرکت در انتخابات پاسداری از خون شهیدان و دفع کننده تهدیدات دشمنان انقلاب و ایران اسلامی خواهد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:30  توسط واحد فرهنگی  | 

مناجات ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

آنکس را ميستايم که ستايش گويندگان، تا آخرين حد مبالغه، وصف کمالش را کفايت نکند و روزی خواران از شمردن نعمت بی پايانش عاجز باشند، و هر چه بکوشند يک از هزار آن را سپاس نتوانند.

وه! چه پايگاه بلندی که افکار دورانديش در پيرامون آن نگردد، همی شنا کند و در جزر و مدّ آن دريای بيکران بی اختيار بدينسوی و بدانسوی رود، ولی سرانجام همچون دسته ای خاشاک تسليم تلاطم امواج شود، دستی تهی بساحل آورد و اندامی سخت خسته و فرسوده به کنار کشد!

صفات کمالش را حدی نيست تا بتوان بميزان آن پی برد، و نامهای دلاويزش آنچنان بزرگ و پاک باشد که از سطح عالی لغات فراتر نگاشته شده است.

پريرويی که تاب مستوری ندارد، ناگزير خود بيارايد و چهرة زيبايش را به صاحبدلان و احساسات آشفته عرضه کند، تا دلها ببرد و خاطرها شيدا سازد.

جمال ابديّت در پس پردة غيب، پنهانی مصلحت ندانست، ناگزير پرده از رخسار دلارا برداشت و بر صحرای خاموش عدم که کشور خراب آباد ماهيّات بود فروغ وجود بدرخشيد و آن اشباح افسرده را که همچون خيال سبک و همچون سايه بيرنگ بودند صفای هستی و استقامت حيات بخشيد. چرخ آفرينش بحرکت افتاد، و نسيم عشق وزيدن گرفت، گهوارة ارزان زمين با کوههای گران سنگ که بسان ميخ در او کوفته شدند استوار گرديد و صلای دلکش زندگی غوغای آشنايی در فضای خاموش دنيا منعکس شد. ارواح آشفته باهتزاز در امدند و افسردگان بی حس و حال بتکاپو و حرکت گرم شدند. باری جهان پديد آمد و زندگانی سرو صورت گرفت.           «واحد فرهنگی»

حضرت محمد مصطفی r : حق مرا در رعايت خاندانم حفظ کنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:57  توسط واحد فرهنگی  | 

احادیث مذهبی ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

شناختن علامتهای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشريف

در اين بحث قسمتی از آنچه شيخ اجل محمد بن ابراهيم نعمانی در کتاب الغيبه روايت کرده می آوريم:

به سند خود از عمر بن حنظله از حضرت ابی عبدالله امام صادق u آورده که فرمود: قائم u را پنج علامت هست؛ سفيانی و يمانی و صيحة آسمانی و کشته شدن نفس زکيّه و فرورفتنی در بيداء.

در خبر ديگری از آن حضرت u آمده که فرمود: در آن سال که صيحة آسمانی واقع می شود، پيش از آن آيتی ( نشانه ای ) در ماه رجب هست، گفتم: آن چيست؟ فرمود، صورتی که در ماه بر می آيد و دستی که آشکار می گردد.

و از عبدالله بن سنان از حضرت امام صادق u است که فرمود: ندا ( صدای آسمانی ) از نشانه های حتمی است و سفيانی از نشانه های حتمی است و يمانی از علايم حتمی است و کشته شدن نفس زکيّه از علايم حتمي است، و کف دستی که از آسمان بيرون می آيد، از علايم حتمی است. فرمود: و امر ترسناکی که در ماه رمضان پيش می آيد، شخص خوابيده را بيدار می کند و بيدار را می ترساند و دوشيزه را از پردة حجاب بيرون می اندازد.

و از ابو بصير، از حضرت ابو جعفر محمد بن علی باقرu است که فرمود: هر گاه آتشی از سوی مشرق همچون هُردی عظيم ( بسيار زرد ) مشاهده کرديد، که سه يا هفت روز بر می آيد، منتظر فرج قائم آل محمد u باشيد، ان شاءالله، که خداوند توانا و حکيم است.

«محمد فرمهينی»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:56  توسط واحد فرهنگی  | 

یادی از شهدا ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

شهيد حاج همت

سر دنيا آمدن پسر کوچکمان، مصطفی که نزديکيهای عمليـات خيـبر بود، حـاجی گريه می کـرد، می گفت:« خدا امشب مرا شرمنده کرد.» گفتم شايد منظورش به دنيا آمدن پسرمان است، اما فقط اين نبود، می گفت:« در مکه از خدا چند چيز خواستم، يکی اين بود که در کشوری که نفس امام نيست نباشم حتی برای لحظه ای. بعد تو را از خدا خواستم و دو پسر. به خاطر همين هر دفعه می دانستم بچه ها چی هستند. آخر هم دعا کردم نه اسير شوم، نه جانباز.» اتفاقاً برای همه اين سؤال بود که حاجی اين همه خط می رود چطور يک خراش هم بر نمی دارد. فقط والفجر 4 بود که ناخنشان پريد. آن شب اين را که گفت اشکهايش ريخت. گفت:« اسارت و جانبازی ايمان زيادی می خواهد که من آن را در خودم نمی بينم. من از خدا خواستم فقط وقتی جزء اولياءالله قرار گرفتم ـ عين همين لفظ را گفت ـ در جا شهيد شوم.»

«واحد فرهنگی»

امام صادق u : صبر آنچه از نور و صفا در باطن بندگان است را نمايان می سازد و جزع (بی صبری) آشکار می کند آنچه از تيرگی و وحشت در باطن انسانهاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:55  توسط واحد فرهنگی  | 

زنان بهشتی ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

بهترينِ زنان عالم

منقول است که روزی حضرت اميرالمؤمنين u محتاج به قرض شد و چادر حضرت فاطمه عليها السلام را بصورت رهن و اجاره و امانت نزد يک يهودی به نام زيد گذاشت و آن چادر از پشم بود، پس قدری جو قرض گرفت. يهودی آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت. چون شب شد زن يهودی به آن حجره آمد و ديد نوری از آن چادر ساطع شده و تمام حجره را روشن کرده است. چون زن آن حالت غريب را مشاهده کرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه ديده بود را نقل کرد. پس يهودی از استماع آن حالت متعجب شد و فراموش کرده بود که چادر حضرت فاطمه عليها السلام در آن خانه است. به سرعت شتافت و داخل آن حجره شد و ديد شعاع چادر آن خورشيد فلک عصمت است که مانند بدر منير خانه را روشن کرده است. از مشاهدة آن حالت تعجبش زياده شد، با زنش به خانة خويشان خود دويدند و هشتاد نفر از آنها حاضر شدند و از برکت شعاع چادر فاطمه عليها السلام همگی به نور اسلام منور گرديدند.

«شجرة طوبی» ـ سمية ايرانبخش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:54  توسط واحد فرهنگی  | 

اخلاق ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

حقوق والدين بر فرزندان (3)

چهل حق والدين که در حال حيات بر فرزندان واجب است را در دو مبحث پيش برشمرديم، اما والدين، چهل حق بعد از وفات بر فرزندان خود دارند که به بيست حق آن در اين جلسه اشاره خواهيم نمود:

1ـ بعد از فوت آنها، در امر غسل و کفن و دفن تسريع کنی.

2ـ از بهاء زياد و هزينة مراسم آنها ناراحت نشوی.

3ـ مراسم را به دستور شرع مقدس اسلام انجام دهی نه مانند روز.

4ـ طبق وصيت آن دو عمل کنی.

5ـ شب دفن نماز وحشت بخوانی.

6ـ از آنانکه در مراسم کاری انجام می دهند سپاسگذاری کنی.

7ـ اگر اهل بازار بوده، حساب او را فوراً تسويه نمايی که ميت گرفتار دين نباشد.

8ـ اگر سفارش به ثلث کرده بايد فوراً جدا کنی و حق هر وارث را به خودش بدهی.

9ـ برای آنها هر روز قرآن بخوانی.

10ـ بعد از هر نماز آنها را دعا کنی.

11ـ هر روز به نيابت آنها صدقه بدهی.

12ـ اگر بتوانی هر روز نماز والدين را بخوانی.

13ـ به مصائب آنان صبر نمايی و قضای نماز واجب آنها را بخوانی.

14ـ روزه های آنها را هر چقدر هدر شده قضا کنی.

15ـ به زيارت قبر آنها بروی.

16ـ در قبرستان آيه الکرسی و قرآن بخوانی.

17ـ وقتی که به زيارت يکی از مشاهد شريفه و اماکن متبرکه می روی به نيابت آنان زيارت کنی.

18ـ به نيابت آنان عمره روی و اگر در حج واجب هستی در وقت فراغت به نيابت آنها طواف کنی.

19ـ به نيابت آنان اگر حج واجب خودت را کرده ای حج واجب بروی.

20ـ اگر کسی از آنها ناراحت باشد او را راضی کنی.

«منصور خاقانی»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:53  توسط واحد فرهنگی  | 

اخلاق ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

حقوق همسايگی

همسايگی مقتضی حقوقی است بالاتر از حقوق برادری.

همسايگان بر سه دسته اند:

1)       همسايه ای که يک حق دارد.

2)      همسايه ای که دو حق دارد.

3)     همسايه ای که سه حق دارد.

همسايه ای که سه حق دارد همسايه ای است که فاميل هم باشد، او يک حق همسايگی دارد، يک حق مسلمانی و يک حق خويشاوندی.

همسايه ای که دو حق دارد، همسايه ای است که فقط مسلمان باشد، او يک حق همسايه ای دارد و يک حق مسلمانی.

همسايه ای که يک حق دارد، همساية مشرک است.

خلاصة حق همسايه اين است:

1)       به او سلام کنی.

2)      با او صحبت طولانی نکنی.

3)     زياد از حالش سؤال نکنی.

4)      در مرض، عيادتش کنی.

5)     در مصيبت تسليتش دهی.

6)     در عزا با او شريک باشی.

7)     از لغزشهايش چشم بپوشی.

8)     از بام به امور پنهانيش نگاه نکنی.

9)      و .....

در حديثی از امام صادق u آمده: خوشرفتاری در همسايگی رزق را زياد می کند.

« اخلاق شبر» ـ سمية ايرانبخش

 

7847052

تلفن گويا و پيامگير هيئت

آماده دريافت انتقادات ، پيشنهادات ، پيام های شما و اعلام برنامه هاي هيئت می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:52  توسط واحد فرهنگی  | 

آیه های زندگی ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

4ـ زندگی واقعی در سرای آخرت است.

وَ ما هذِهِ  الحَيوةُ الدُّنيا  اِلاّ لَهو و لَعِب وَ اِنَّ

الدّارَ الاخِرَةَ  لَهِیَ الحَيَوانُ  لَو کانوا يَعلَمونَ    عنکبوت 64

زندگی اين دنيا جز لهو و لعب نيست. اگر بدانند سرای آخرت سرای زندگانی است.

« آخِرة » از « آخِر » ضد اول است. و « تَاخير » مقابل « تَقديم » و « اخِرون » مقابل « اَوَّلون » است. و در قرآن به قيامت «داآرُالاخِرَة » اطلاق شده زيرا زندگی دنيا اول و زندگی عقبی آخر و پس از آن است. « حَيََوان » ، « حَيات » و « حيوان » مصدر « حَیّ » است و ضد « مَمات » و « مَوَتان » و به معنای زندگی ای است که مرگ در پی ندارد. اصل آن « حَيَيان » بوده که (ياءِ) دوم قلب به (واو ) شده و در معنا مبالغه در حيات است و اصل « حيات » به معنای حرکت است، همچنان که « موت » به معنای سکون است. زندگی دنيا به اعتبار اينکه آدمی را با زرق و برق فانی خود از زندگی باقی و دائمی باز می دارد و به خود مشغول و سرگرم ميکند لهو است و به اعتبار اين که برای خود قواعدی دارد لعِب هم هست، مانند بازيهای بچه ها قاعده دارد و عده ای با حرص و هيجان عجيبی آن را شروع می کنند و در خلال آن، گاهی به نزاع برمی خيزند و بر سر آن به سبب خيالات موهوم داد و فرياد راه می اندازند و تمام منافع خود را در آن می بينند و خيلی زود از آن سير و از هم جدا می شوند.

به خلاف زندگی آخرت، که حياتی است واقعی و به حقيقت کاملاً زندگی است و سرگرميهای آن جدّی و کمال آور است و لهو و لعِب در آن راه ندارد و بقايی است که در آن فنا و زوال نيست و بهشت آن لذتی است که با آن هيچ اََََََََََََََََلَم و رنجی همراه نيست و تماماً سعادت و نيک بختی است و نعيم بهشتی است و به بقای الهی باقی است و اين معنای مهم و سرنوشت ساز را، که در واقع جهان بينی توحيدی و دنياشناسی بر مبنای وحی است و شکل دهندۀ همه فعاليتهای بشر است، خداوند با چند تاکيد بيان کرده است:

جملة اسميه، کلمه « هذِهِ »، انصار و اختصاص که از « اِلاّ » بعد از نفی استفاده ميشود، کلمة « اِنََََّ » لام تاکيد و ضمير فصل « هِیَ » که همه برای اين است که مخاطب در پذيرش اين حقيقت مهم هيچ ترديدی به خود راه ندهد.

آری، آخرت « دارُالحيَوَان » است و تماماً حيات و زندگی است و همه چيز در آنجا از حيات برخوردار است: زمين سخن ميگويد، چون حيات حقيقی دارد، پوست بدن و اعضای بدن انسان نطق دارند، جهنم و شعله های آن سخن و فريد دارند، نسيم بهشت تکلم می کند، وخلاصه همة آنچه در قيامت هست، از انسان و غير آن، همه از حيات حقيقی برخوردارند آخرت بر دنيا ترجيح دارد، اين پيام همة کُتُب آسمانی است.

« بَل تُوثِرونَ الحَيوةَ الدُّ نيا وَالاخِرَةُ خيروَ اَبقی اِنَََّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الاُولی صُحُفِ اِبراهيمَ وَ موسی.» اين حقيقت که زندگی دنيا بيهودگی و بازی است و زندگی حقيقی آخرت است بارها در قرآن بيان شده است، از آن جمله در آيات 60 و 61 و 80 سورۀ قصص و 30 شوری و 39 مومن و 46 کهف و 77 نساء و 15آل عمران و 1 تا 5 ضحی و 32 انعام و 6 محمد و 38 توبه و 26 رعد.

رسول خدا r نيز فرمودند: « بسی جای تعجب است از کسی که خانة زندگی و جادانگی ( قيا مت) را باور دارد، اما برای خانة فريبنده ( دنيا ) می کو شد.»

امام علی u نيز فرمودند: «کسی که آخرت خويش را در قبال دنيای خود بخرد، هردو را به دست آورده و هرکه آخرت خود را به دنيايش بفروشد، هردو را از دست داده است.»  

«طاهرة قصابان»

امام صادق u : حرکت قلبها بر چهار نوع است؛ رفع و نصب و جر و وقف، پس رفع قلب در ذکر خداي تعالی است، فتح قلب در راضی بودن از خداست، جر قلب در متوجه بودن به غير خداست و وقف قلب در غفلت از حق تعالی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:51  توسط واحد فرهنگی  | 

روایت مذهبی ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

کرامات الفاطميه سلام الله عليها

معجزات فاطمة زهرا سلام الله عليها بعد از شهادت

مهندس سنی

يکی از علماء (که راضی نيست اسمش برده شود) فرمود: مرحوم شيخ عبدالزهرا کعبی y که از منبری های معروف بود می فرمود:

در آن ايام محرمی که در بحرين منبر می رفتم، يک روز از کنار خيابانی می گذشتم جوانی با من برخورد کرد و دستم را بوسيد، بعد فهميدم اين جوان مهندس و سنّی است، از من درخواست کرد و عرض نمود که: آشيخ عبدالزهرا ! ما شب تاسوعا يک مجلس روضه داريم از شما دعوت می کنم تشريف بياوريد و روضه بخوانيد. گفتم: وقت ندارم کار دارم، مجلسهايم زياد است و نمی رسم يک وقت ديدم منقلب شده اشک از چشمهايش جاری شد و گفت: اگر نيايی شکايتت را به فاطمة زهرا سلام الله عليها می کنم. من منقلب شدم و گفتم: اشکالی ندارد، آدرس منزلت را به من بده، بعد از اينکه مجالسم تمام شد خودم را به آنجا می رسانم.

شب تاسوعا فرا رسيد حرکت کردم، وارد منزل مهندس سني شدم، جمعيتی نشسته بودند از علمای شيعه و سنی و جمعيت عظيمی بودند. وقتی که رفتم طرف منبر، تا پايم را روی پلة اول منبر گذاشتم، اين جوان مهندس سنی جمله ای گفت که دل مرا آتش زد و مرا منقلب نمود. گفت: شيخ عبدالزهرا ! وقتی بالای منبر رفتی روضة پهلوی شکستة فاطمة زهرا سلام الله عليها را بخوان. گفتم: نمی شود جوان، مجلس اقتضاء نمی کند. گفت: مجلس مال من است، منبر مال من است. آيا اجازه ندارم روضه خوانی بکنم برای حضرت زهراu . رفتم بالای منبر شروع کردم به روضه، يک دفعه متوجه شدم صدای شکستن چيزی می آيد، همين که نگاه کردم، ديدم اين آقای مهندس استکانها را دارد به سر و صورت می زندو صدا می زند يا فاطمه الزهرا منقلب شدم و مردم هم منقلب شدند تا اينکه مجلس تمام شد، از منبر پايين آمدم. مرا به اتاق پذيرايی راهنمايی کردند، وارد اتاق پذيرايی شدم سر سفره نشستم. مهندس سنی رو کرد به من و علمای سنی و گفت: آقايان علماء و شيخ عبدالزهرا کعبی ! من مدتی است که شيعه حضرت زهرا سلام الله عليها شده ام اگر اجازه بفرماييد برايتان داستانی دارم بگويم:

« يک روز در اداره سر کار بودم، تلفن به صدا درآمد، گوشی تلفن را برداشتم، همسرم گفت: سريع بيا که بچه دارد می ميرد. فوراً خود را به منزل رساندم، ديدم بچه در حال تب و تاب است در همی در ميان گلوی بچه افتاده است. ما اين در و آن در زديم و خلاصه به هر طريقی بود بچه را به لندن برديم و وارد بيمارستان شده و بچه را به اتاق عمل بردند. من ميان سالن بيمارستان قدم می زدم، مضطرب و پريشان و افسرده بودم، يکدفعه يادم آمد که شيعه ها می گفتند: حضرت زهرای مرضيه باب الحوائج است، سيم دلم را وصل کردم، متوجه قبرستان بقيع شدم، عرض کردم: بی بی جان ! اگر فرزندم را خوب کنی نامش را حسين می گذارم. عرض کردم: بی بی جان ! قول می دهم شيعه شوم و برايت روضه خوانی کنم. در حال اضطراب بودم که يک دفعه ديدم تمام دکترها و پرستارها سراسيمه به طرف من آمدند، صورتشان سرخ شده گفتم: چه خبر است ! بچه ام چه شده؟ گفتند: آقای مهندس در خانة حضرت مسيح رفتی؟ گفتم: نه مگر چه شده؟ گفتند: معجزه شده بچه ات از دست رفته بود با حال معجزه بچه ات بلند شد. گفتم: در خانة زهرای پهلو شکسته رفتم.                                                   «سمية ايرانبخش»

رسول خدا r : مالی که اندک و بقدر کفايت باشد بهتر از آن است که زياد و موجب غفلت باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:51  توسط واحد فرهنگی  | 

حکایت ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

ذکر مالک دينارـ رحمه الله عليه

آن متمکن هدايت، آن متوکل ولايت، آن پيشوای راستين، آن مقتدای راه دين، آن سالک طيار، مالک دينار ـ رحمه الله عليه ـ .

سبب توبة او آن بود که او مردی سخت با جمال بود و دنيادوست، و مال بسيار داشت، و او به دمشق می بود. و مسجد جامع دمشق، معاويه کرده بود1، و آن را وقف بسيار بود. مالک را طمع آن بود که توليت2 آن مسجد بدو دهند. پس برفت و در گوشة مسجد سجاده بيفکند، و يک سال پيوسته عبادت می کرد، به اميد آنکه هر که او را بديدی، در نمازش يافتی. و با خود می گفت:« اينت منافق3.» تا يک سال بر اين برآمد. و شب از آنجا بيرون آمدی و به تماشا شدی. يک شب به طرب مشغول بود، چون يارانش بخفتند، آن عودی که می زد از آنجا آوازی آمد که:« يا مالک! ما لک ان لا تتوب؟» يعنی:« يا مالک! تو را چه بود که توبه نمی کنی؟» چون آن بشنود، دست از آن بداشت. پس به مسجد رفت. متحير با خود انديشه کرد، گفت:« يک سال است تا خدای را می پرستم به نفاق. به از آن نبود که خدای را به اخلاص عبادت کنم و شرمی بدارم از اينچه می کنم؟ و اگر اين توليت به من دهند، نستانم.» اين نيت بکرد و سِرّ به خدای ـ تعالی ـ راست گردانيد4. آن شب با دلی صادق عبادت می کرد. روز ديگر، مردمان باز بيش در مسجد آمدند، گفتند:« در اين مسجد خللها می بينيم. متولی بايستی که تعهد کردی5.» پس بر مالک اتفاق کردند که:« هيچ کس شايسته تر از او نيست.» و نزديک او آمدند. و در نماز بود، صبرکردند تا فارغ شد، گفتند:« به شفاعت آمده ايم تا تو اين توليت قبول کنی.» مالک گفت: الهی! تا يک سال تو را عبادت کردم به ريا، هيچ کس در من ننگرست، اکنون که دل به تو دادم و يقين درست کردم که نخواهم، بيست کس به نزديک من فرستادی تا اين کار در گردن من کنند. به عزت تو، که نخواهم.» آن گه از مسجد بيرون آمد و روی در کار آوردو مجاهد و رياضت پيش گرفت، تا چنان معتبر شد و نيکو روزگار.

نقل است که جوانی بود عظيم مفسد و نابکار در همسايگی مالک، و مالک پيوسته از او می رنجيد از سبب فساد، اما صبر می کرد تا ديگری گويد. القصه، ديگران به شکايت بيرون آمدند. مالک برخاست و بر آمد تا امر معروف کند. جوان، سخت جبار و مسلط بود، مالک را گفت:« من کس سلطانم، هيچ کس را زهرة آن نبود که مرا دفع کند يا از اينم باز دارد.» مالک گفت:« ما با سلطان بگوييم.» جوان گفت:« سلطان هرگز رضای من فرو ننهد، هر چه من کنم، بدان راضی بود.» مالک گفت:« اگر سلطان نمی تواند، با رحمان بگويم.» و اشارت به آسمان کرد. جوان گفت:« او از آن کريمتر است که مرا بگيرد.» مالک درماند، باز بيرون آمد. روزی چند برآمد، فساد از حد در گذشت. مردمان، ديگر باره به شکايت آمدند. مالک برخاست تا او را ادب کند. در راه که می رفت، آوازی شنيد که:« دست از دوست ما بدار.» مالک تعجب کرد. به بر جوان درآمد. جوان که او را بديد، گفت:« چه بوده است که بار ديگر آمدی؟» گفت:« اين بار از برای آن نيامدم که تو را زجر کنم6. آمده ام تا تو را خبر کنم که چنين آوازی شنيدم، خبرت می دهم.» جوان که آن بشنود، گفت:« اکنون چون چنين است، سرای خويش در راه او نهادم و از هر چه دارم بيزار شدم.» اين بگفت و همه برانداخت و روی به عالم در نهاد. مالک گفت:« بعد از مدتی او را ديدم در مکه افتاده و چون خلالی شده و جان به لب رسيده. می گفت که:" او گفته است دوست ماست. رفتم بر دوست." اين بگفت و جان بداد.»

نقل است که چون « اياک نعبد واياک نستعين» گفتی، زار زار بگريستی، پس گفتی:« اگر اين آيت از کتاب خدای نبودی و بدين امر نبودی، نخواندمی. يعنی می گويم:" تو را می پرستم." و خود، نفس می پرستم. و می گويم:" از تو ياری می خواهم." و به در سلطان می روم و از هر کسی شکر و شکايت می نمايم.»

گفتند:« چونی؟» گفت:« نان خدای می خورم و فرمان شيطان می برم.»

وقتی زنی مالک را گفت:« اي مرائی7 !» جواب داد که:« بيست سال است که هيچ کس مرا به نام خود نخواند، الا تو. نيک دانستی که من کيستم.»

و گفت:« دوستی اهل اين زمانه را چون خوردنی بازار يافتم، به بوی خوش، به طعم ناخوش.»

و گفت:« در تورات است و من خوانده ام که حق ـ تعالی ـ می گويد:" شوق آوردم، شما مشتاق نگشتيد. سماع کردم شما را، رقص نکرديد."»

بزرگی، قيامت به خواب ديد که ندايی درآمدی که:« مالک دينار و محمد واسع را در بهشت فرو آوريد.» گفت:« بنگرستم تا از اين دو، کدام پيشتر در بهشت رود. مالک از پيش در شد. گفتم:" ای عجب! محمد واسع فاضلتر و عالمتر." گفتند:" آری، اما محمد واسع را در دنيا دو پيراهن بود و مالک را يک پيراهن. اين تفاوت از آنجاست که اينجا هرگز پيراهنی با دو پيراهن برابر نخواهد بود. يعنی صبر کن تا از حساب يک پيراهن افزون، بيرون آيی."»

1ـ کرده بود: ساخته بود

2ـ توليت: سرپرستی

3ـ اينت منافق: اين از نفاق توست

4ـ سِرّ به خدای ... راست گردانيد: دل را به خدا سپرد

5ـ تعهد کردی: مسئوليت آن را بپذيرد

6ـ تو را زجر کنم: تو را باز دارم و منع کنم

7ـ مرائی: رياکار

تذکره الاولياء عطار نيشابوری ـ واحد فرهنگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:49  توسط واحد فرهنگی  | 

شعر ـ نشریه ولاء شماره 21 اریبهشت 84

عاشقی را جگری می بايد

احتمال خطری می بايد

نتوان رفت در اين ره با پای

عشق را بال و پری می بايد

گريه نيمه شبی در کار است

دود و آه سحری می بايد

ديده را آب ده از آتش دل

عشق را چشم تری می بايد

تو نه ايی مرد چنين دريايی

رند شوريده سری می بايد

نتوانی تو به خود پی بردن

مرد صاحب نظری می بايد

چشم و گوش تو به شرک آلوده ست

چشم و گوش دگری می بايد

هست هر قافله را سالاری

هر کجا پاست سری می بايد

ناز پرورده کجا ، عشق کجا

عشق را شور و شری می بايد

چون مگس چند زند بر سر دوست

فيض را لب شکری می بايد

عاقبت نخل اميد ما را

از وصال تو بری می بايد

 

«ملا محسن فيض کاشانی» ـ واحد فرهنگی

 

رسول الله r : سه کس را آتش جهنم نسوزاند؛ زنيکه به فرمان شوهرش باشد، زنی که به هنگام سختی و گرفتاری شوهر صبر کند، و کسی که به پدر و مادر نيکی نمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:48  توسط واحد فرهنگی  | 

سیاسی ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

افشای توطئه سيا برای ايجاد تفرقه ميان شيعيان

اخيراً کتابی به نام « نقشهای برای جدايی مکاتب الهی » در امريکا انتشار يافته است که در آن گفتگوی مفصلی با دکتر «مايکل برانت» يکی از معاونان سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا ( سيا ) انجام شده است. وی در اين گفتگو به طرحهايی اشاره می کند که عليه شيعيان و مذهب شيعه تدارک ديده شده است. بخشهايی از اين کتاب بطور خلاصه در زير از نظر خوانندگان می گذرد:

جهان اسلام از قرنها پيش تحت سيطرة دول غربی بوده است و اگر چه در يک قرن اخير اغلب کشورهای اسلامی به ظاهر استقلال خود را به دست آورده اند ولی نظامهای سياسی و اقتصادی و بخصوص فرهنگ اين جوامع هنوز در کنترل غربيهاست و از آنها پيروی می کنند.

در سال 1357 با وقوع انقلاب اسلامی در ايران آمريکائيها متحمل خسارت سنگينی شدند. ابتدا ما فکر می کرديم اين انقلاب خواست طبيعی جامعة ايران است که رهبران مذهبی آن قصد بهره گيری از شرايط رادارند و کنار رفتن شاه، ما می توانيم به مرور افراد مطلوب خود را بر روی کار بياوريم و سياستهای  خود را در ايران تداوم بخشيم.

اما با گذشت زمان و گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی در کشورهای منطقه، بخصوص در عراق، پاکستان، لبنان، کويت، و ديگر کشورها، متوجه شديم که در تحليلهای خود اشتباه کرديم.

در يک گردهمايی که با حضور مقامات سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا ( سيا ) برگزار شد و در آن نماينده ای از سرويس اطلاعاتی انگليس ( به علت تجارب زياد اين کشور در جوامع اسلامی ) نيز حضور داشت به اين نتيجه رسيديم که پيروزی انقلاب اسلامی ايران فقط نتيجة سياستهای اشتباه شاه در مقابله با اين انقلاب نبوده است، بلکه عوامل ديگری مانند قدرت رهبر مذهبی آن و استفاده از فرهنگ شهادت دخيل بودند که اين فرهنگ از هزار و چهار صد سال پيش توسط نوة پيامبر اسلام ( امام حسين عليه السلام) بوجود آمده و هر ساله با عزاداری در ايام محرم اين فرهنگ ترويج و گسترش می يابد. ما همچنين به اين نتيجه دست يافتيم که شيعيان بيشتر از ديگر مذاهب اسلامی فعال و پويا هستند.

در اين گردهمايی تصويب شد که بر روی مذهب شيعه تحقيقات بيشتری صورت گيرد و طبق اين تحقيقات برنامه ريزيهايی داشته باشيم.

به همين منظور 40 ميليون دلار بودجه برای آن اختصاص داديم و اين پروژه در سه مرحله به ترتيب زير انجام شد:

1ـ جمع آوری اطلاعات و آمار.

2ـ اجرای اهداف کوتاه مدت با انجام تبليغات عليه شيعيان و راه اندازی اختلاف مذهبی ميان شيعيان با ديگر مذاهب اسلامی.

3ـ اجرای اهداف بلند مدت جهت از بين بردن اين مذهب.

بر اساس مرحله اول پروژه، محققانی به سراسر جهان اعزام شدند که به سئوالات زير پاسخ داده شود:

الف) شيعيان در کدام مناطق جهان و در هر منطقه چه ميزان نفوذ دارند.

ب) چگونه تضادهای داخلی شيعيان را می توان تحريک کرد.

ج) چگونه بين شيعيان و سنی ها اختلاف انداخته و از اين اختلاف بهره برداری کنيم.

پس از نظر سنجی ها و جمع آوری اطلاعات از سراسر جهان به نتايج مهمی دست يافتيم. ما متوجه شديم که قدرت مذهب شيعه در دست مراجع و روحانيت می باشد. آنها در هر زمان از اين مذهب صيانت و پاسداری می کنند.

مراجع شيعه در طول تاريخ هيچگاه از حاکم غير اسلامی و ظالم تبعيت نکرده اند. در ايران با فتوای آيت الله شيرازی سياستهای انگليس با شکست مواجه شد و حکومت شاه که هم پيمان با آمريکا بود توسط آيت الله خمينی برچيده شد، در عراق صدام با تمام توان خود نتوانست حوزة علميه نجف را مجبور به تبعيت از خود کند و به همين منظور مجبور شد اين مرکز دينی را تا سالها از فعاليت باز دارد، در لبنان نهضت آيت الله امام موسی صدر ارتشهای انگليس، فرانسه و اسرائيل را مجبور به فرار از اين کشور کرد و حزب الله لبنان نيز صدمات سنگينی را به ارتش اسرائيل در جنوب اين کشور وارد کرد.

اين تحقيقات ما را به اين نتيجه رساند که به طور مستقيم نمی توان با مذهب شيعه رو در رو شد و امکان پيروزی بر آن بسيار سخت است و بايد پشت پرده کار کنيم. ما بجای ضرب المثل انگليسی «اختلاف بنداز، حکومت کن» از سياست «اختلاف بنداز و نابود کن» استفاده کرديم.

در همين راستا برنامه ريزيهای گسترده ای را برای سياستهای بلندمدت خود طرح کرديم. حمايت از افرادی که با مذهب شيعه اختلاف نظر دارند و ترويج کافر بودن شيعيان به گونه ای که در زمان مناسب عليه آنها توسط ديگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنين بايد تبليغات گسترده ای را عليه مراجع و رهبران دينی شيعه صورت دهيم تا آنها مقبوليت خود را در ميان مردم از دست بدهند.

يکی از مواردی که بايد روی آن کار می کرديم، موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبی بود که هر ساله شيعيان با برگزاری مراسمی اين غرهنگ را زنده نگاه می دارند. ما تصميم گرفتيم با حمايتهای مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلی اينگونه مراسم که افرادی سودجو و شهرت طلب هستند، عقايد و بنيانهای شيعه و فرهنگ شهادت طلبی را سست و متزلزل کنيم و مسائلی انحرافی در آن بوجود آوريم بگونه ای که شيعه يک گروه جاهل و خرافاتی در نظر آيد.

در مرحلة بعد بايد مطالب فراوانی عليه مراجع شيعه جمع آوری شده و بوسيلة مداحان و نويسندگان سودجو انتشار دهيم و تا سال 1389 مرجعيت را که سد راه اصلی اهداف ما می باشند تضعيف کرده و آنان را به دست خود شيعيان و ديگر مذاهب اسلامی نابود کنيم و در نهايت تير خلاص را بر اين فرهنگ و مذهب بزنيم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:47  توسط واحد فرهنگی  | 

در خلوت یاران ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

1 ـ نام : شهناز                    2 ـ نام خانوادگی : عبدالهی

3 ـ سن : 41 سال         4 ـ شغل : خانه دار

5ـ مدرک ورشته تحصيلی : سيکل

6 ـ از چه زمانی با هيئت عشاق الزهرا سلام الله عليها آشنا شديد؟

ـ از همون سالهای اول ولی آنموقع خانمها زياد نبودند و در جلسات شرکت نمی کردند.

7 ـ چه نکته ايی در هيئت برای شما جالب و جذابه؟

ـ در حال حاضر فعاليتهای اعضاء هيئت چشمگير است مخصوصاً در امسال.

8 ـ شتاب و سير حرکت هيئت را به چه شکلی می بينيد؟

ـ بطور کلی در سال قبل کار و فعاليت های مسئولين قابل توجه بود.

9 ـ اولين چيزی که با شنيدن اين کلمات به ذهن شما می رسد چيست؟

کتاب: مطالعه      بلند گو: شنيدن         آب: خوردن

10 ـ معنی هيئت و هيئتی بودن را در يک جمله بيان کنيد؟

ـ فکر می کنم مخلص بودن.

11 ـ وقتی خيلی دلتون مي گيره چه کار ميکنيد؟

ـ خوب سعی می کنم بيشتر به خدا نزديک بشم.

12 ـ وقتي خيلی خوشحال می شويد چه می کنيد؟

بازهم سعی می کنم به خدا نزديک بشم در واقع شکر گذاری می کنم.

13 ـ چند تا کلمه ميگو يم با آنها جمله بسازيد؟کله پاچه ـ صندلی ـ شقايق.

ـ شقايق روی صندلی نشست کله پاچه خورد.

14 ـ بزرگترين آرزويتان چيست؟

اول فرج آقا امام زمانعجل الله تعالی فرج بعد هم عاقبت به خيری همة جوانها.

15 ـ يه جمله بگوييد که به دل همه بنشيند؟

ـ آقا کامبيز درکمک به همسر خود می فرمايند: پول

16 ـ يه جمله بگوييد که به دل کسی ننشيند؟

ـ باز هم آقا کامبيز کمک می کنند: نفرت

17 ـ چه جايی را در دنيا بيشتر دوست داريد؟

ـ وطنم را بيشتر از هر جايی دوست دارم.

18 ـ چقدر کتاب می خوانيد؟

ـ تقريباً سعی می کنم بيشتر وقت بيکاريم را کتاب بخوانم.

19 ـ آخرين آن چه نام داشت؟

ـ فعلاً مدتی است تاريخ انبياء را مطالعه می کنم.

20ـ آيا نشرية هيئت را مطالعه می کنيد؟

ـ سعی می کنم با دقت اين کار را انجام بدم.

21ـ به چه قسمتهايی بيشتر علاقه داريد؟

ـ تمام قسمت هاش جالبه ولی من زياد تو خط سياسيش نيستم.

22ـ برای بهتر شدن برنامه های هيئت چه پيشنهادی داريد؟

ـ اين مسئولين الآن آنقدر قشنگ پيشرفت می کنند که ما نمی توانيم نظر بدهيم.

23ـ خودتان حاضر به همکاری هستيد؟

ـ هر کاری از دستم بر بيايد حاضرم انجام دهم.

24ـ راهنماييتان برای جوانها چيست؟

ـ جوانها بايد بيشتر به سمت دين بروند و با خدا باشند تا بتونند موفق باشند.

25 ـ اگر پول اضافه داشتيد چه کار می کرديد؟

ـ می دم به آقا کامبيز ( خندة حضار) شوخی بود ولی سعی می کنم تو راههايی که بتونم کمک کسی بکنم قدم بردارم.

26 ـ اگر وقت اضافه داشتيد چه کار می کرديد؟

باز هم سعی می کنم تو کارهای خير و مطالعه صرف کنم. غالباًً بچه ها نمی گذارند وقت اضافه داشته باشم.

27ـ بهترين کاری که در زندگيتان انجام داديد چيست؟

ـ نمی دونم فکر نمی کنم کار خوبی انجام داده باشم.

28ـ خودتان را آدم موفقی می دانيد؟

ـ با توکل به خدا تا حدودی ، اگه غرور منو نگيره بله.

29ـ برای شناسايی امام زمان خود و ارتباط با ايشان چه می کنيد؟

ـ سعی می کنم آنچه آقا دوست نداره حداقل انجام ندهم.

30ـ به چه تفريحی علاقه داريد؟

ـ خوش بودن با بچه ها و با همسرم و در کنار آنها بودن.

31ـ ـ مهمترين نکته مثبت شخصيت شما به عقيدة خودتان چيست؟                      ـ هيچی.

32ـ مهمترين نکته منفی شخصيت شما به عقيدة خودتان چيست؟              ـ شايد خيلی حساسم.

33ـ از چه برنامه هايی در هيئت بيشتر استقبال می کنيد؟

ـ تفسير قرآن و احکام؛ اين نشريه برای من خيلی قابل تحسين است.

34ـ چه برنامه هايی ضعف دارند؟

ـ باز هم آقا کامبيز به کمک می آيد: مداحی آقا فرهاد.

35ـ برای جذب بيشتر افراد و خانواده ها در برنامه های هيئت چه پيشنهادی داريد؟

ـ کارشان خوب بوده و خيلی زحمت می کشن و راه اندازی واحد خواهران خيلی خوب بود و بيشتر سعی کنند جوانها را از طريقی که خودشون می دونند در قالب دوستی و صميميت، باعث اشتياق بچه ها شوند. و حساسيت روحية بچه ها را رعايت کنند. و بچه ها هم بايد ياد بگيرند حساسيت اضافی را کنار بگذارند.

رسول خدا r : زنی که برای کسی جز شوهرش بوی خوش به کار برد مايه آتش و عار است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:45  توسط واحد فرهنگی  | 

لطایف ادبی ـ نشریه ولاء شماره 21 اردیبهشت 84

اگر به من ايمان داری

کوهنوردی عزم فتح قله ای بلند تمام وجودش را فرا گرفته بود. او می خواست خودش قله را فتح کند و طعم شيرين اين افتخار را به تنهايی بچشد. پس به سمت قله حرکت کرد. چون شب شد همه جا را تاريکی فرا گرفت. کوهنورد که در چند متری فتح قله قرار داشت. ناگهان پايش سر خورد و سقوط کرد، با طنابی که بدور کمرش بسته شده بود به پايين تريين نقطه هدايت می شد. در همين حين تمام زندگی اش در چند لحظه در خاطرش نقش بست اما ناگهان طناب محکم شد و کوهنورد ميان آسمان و زمين معلق ماند. پس با تمام قوا فرياد برآورد « خدايا کمکم کن » صدايی شنيد که گفت:« اگر به من ايمان داری طناب را پاره کن. » کوهنورد لحظه ای درنگ کرد و با هر دو دست طناب را محکمتر چسبيد.

فردای آن روز گروهی از کوهنوردان جسد مردی را يافتند که يخ زده و با دو دست طناب را چسبيده بود. دريغا که او فقط يک متر با زمين فاصله داشت.

«محبوبة مقدم»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 18:11  توسط واحد فرهنگی  | 

سر مقاله نشریه ولاء شماره 20 فروردین 84

اَلحَمدُ اللهِ رَبَّ العَالَمِين وَ الصَّلاهُ وَ السَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِينَ سِيَّما مَولانا صَاحِبَ الزَّمان وَ خَليفَهَ الرَّحمَن اَلحُجَّهِ بنِ الحَسَنِ رُوحِی لَهُ الفِدآءِ.

از روزی که خداوند، عالم و آدم را آفريد و به ممکنات جامة هستی پوشانيد، قلمِ تکليف در ميان نهاد و آن را معيار آزمون خلايق قرار داد، تا هر کدام بهتر عمل کرد و خوبتر فرمان برد، مقامش بالاتر رود و تقّرب بيشتری يابد، در اين هنگامة گذشت اعصار و گردش روزگار، در فراز و نشيب و زير و زِبَرشدنها، در کشاکش مرگ و زندگی و جلوه های نور و ظلمت و جنگ و ستيز حق و باطل، آدمی در بوتة آزمايش قرار گرفته و پروردگار توانا اين همه صحنه را برای ابتلاء و امتحان او برپا فرموده است، تا انسان از استعدادهای نهفته در وجود خويش بهره گيرد و مراتب معرفت را بپيمايد و مشمول رحمت مخصوص خداوند گردد.

خداوند می فرمايد:« اَلَّذی خَلَقَ اَلمُوتَ وَ الحَياهَ لِيَبلُوکُم أيُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً. خدايی که مرگ و زندگی را آفريد تا شما بندگان را بيازمايد که کدام يک از شما نيکوکارتر است.»

و اميدواريم که ما هم از امتحانات خداوند سربلند و پيروز بيرون بياييم و هميشه قدم در راه خدا بگذاريم و خدا را شاکر باشيم، و شکر خدا را به جا می آوريم که اين بار هم توفيق خدمت به ما عطا کرد تا بتوانيم بندگی خود را ثابت کنيم و همچنين باعث شادی دل پيامبر اسلام حضرت محمدr و اهل بيت پيامبرu شويم.

به اميد موفقيت در امتحانات الهی.

« سردبير نشرية ولاء»

 

 

7847052

تلفن گويا و پيامگير هيئت

آماده دريافت انتقادات ، پيشنهادات ، پيام های شما و اعلام برنامه هاي هيئت می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 17:40  توسط واحد فرهنگی  | 

مناجات نشریه ولاء شماره 20 فروردین 84

ای انيس شبهای تيره وتار و ای همدم روزهای تنهايی و بيقراری، ای دانندة هر چه انديشند و ای خوانندة هر چه بنگارند.

ای... ای آن کس که جنبش فکر را در شيارهای باريک مغز بنگری و عواطف مبهم قلب را بر صفحة لوح به انيس قلم بنگاری.

« اَللّهُمَّ اِنَّکَ آنَسُ الانِسينَ بِأَولِيائِکَ وَ اَحضَرَهُم بِالکِفايَهِ لِلمُتَوَکِّلِينَ عَلَيکَ »

تو با دوستان خود اين چنين محرم ومهربان باشی و از جانهايی که ترا پشتيبان خويش دانند آن چنان حمايت و حفاظت می فرمايی.

چه دانيم که از تو پنهان باشد و چه گوييم که آوای ما از حجاب آسمانها نگذرد و به گوش خلوت نشينان سرادق ملکوتی نرسد؟ !

اين تويی که :

« وَ تَطَّلِعُ عَلَيهِم فِی ضَمائِرِِهِم، وَ تَعلَمُ مَبلَغَ بَصائِرِهِم »

الهی چگونه از درد دوری بناليم، زيرا هر چه بنگريم ساية وسيع وجود بر همه جا کشيده و با همه چيز همسر و همسايه است، و چگونه خويشتن را به تو نزديک دانيم، زيرا شاهباز بلند پرواز خرد را نرسد که تا آستان جلال و جبروت تو بال و پر کشد.

« فَاَسرارُهُم لَکَ مَکشُوفَهُ وَ قُلُوبُهُم اِلَيکَ مَلهُوفَهُ »

بدين خوشيم که تو با ما باشی و بدين خوشدليم که با تو از هر يار و ياور بی نياز خواهيم بود.

خداوندا اگر وجود مقدس و مسلط تو در ظلمات وحشت جان ما را به کنار نکشد، با ظلمت وحشت چه خواهيم کرد و اگر به روزهای درماندگی ياد تو نداريم، به ياد کدام کس باشيم؟ !

آنان که محرمانه قلب خويش را از هر چه جز عشق به دوست پرداختند و از همه کس و همه چيز با دوست ساختند.

« وَ اِن صُبَّت عَلَيهِمُ المَصائِبُ لَجَاَوُا اِلَی الاستِجارَهِ بِکَ »

زيرا خردمندانه بدين حقيقت راه يافته اند که جز از سرچشمة فيض مطلق، زلال هستی نجوشد و جز از کمال فيض الهی، موهبت کمال به دست نيايد.

« عِلماً بِاَنَّ اَزِّمَهَ الاُمُورِ بِيَدِکَ، وَ مَصادِرَها عَن قَضائِکَ »

پروردگارا من ندانم که چه می گويم و نينديشم که چه می جويم؟ !

موجودی به ناتوانی و نادانی من گفتن چه داند و جستن چه تواند و ذرة ناچيز را چه رسد که با فروغ ابدی خورشيد از روز و روشنايی سخن بدارد؟ !

« فَدُلَّنی عَلی مَصالِحی، وَ خُذ بِقَلبی اِلی مَراشِدی »

هم آن بهتر که تو خود مصلحت ما بازگويی و همچنان چشم و دل ما را به سوی مصالح ما بگشايی. از تو خواهيم که جان ما را بنوازی و اين چنين لغزش و خطايای ما را ناديده انگاری و هر چه ناشايست کنيم تو شايستة بخشش بشماری.

« فَلَيسَ ذلِکَ بِنُکرِ مِن هَداياتِکَ، وَ لابِبِدعٍ مِن کِفاياتِکَ »

تا بودنی در جهان بود، تو بودی، و تا تو بودی، کردار تو چنين بود.

تو هميشه از پوزش خواهان پوزش همی پذيرفتی و همواره به خواهندگان نعمت و دولت همی بخشيدی.

ما از پيشگاه تو طمع نداريم، زيرا در برابر ميزان عدالت جز پريشانی و پشيمانی بهره ای نبريم، ولی بخشش و بخشايش ترا سزاوار باشد که همی جفا بيند و وفا کند و همی از سستی و نادرستی به بخشش و بخشايش مکافات فرمايد:

« اَللّهُمَّ اَحمِلنی عَلی عَفوِکَ وَ لا تَحمِلنی عَلی عَدلِکَ »

« واحد فرهنگی»

 

حضرت محمد r : هرکه ازدواج کند نصف دين خود را حفظ کرده، دربارة نصف ديگر تقوا پيشه کند و نيز فرمودند: در اسلام کاخی که در نزد خدا محبوبتر از ازدواج باشد برافراشته نشده و نيز فرمودند: هر که قدرت بر ازدواج داشته باشد و ازدواج نکند از من نيست و نيز فرمودند: روزی را از راه ازدواج بجوئيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 17:39  توسط واحد فرهنگی  | 

سرّ الاسرار عشق ـ نشریه ولاء شماره 20 فروردین 84

خون حسين u و اصحابش کهکشانی است که بر آسمانِ دنيا راه قبله را می نماياند... اگر نبود خون حسين، خورشيد سرد می شد و ديگر بر آفاق جاودانة شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسين سرچشمه خورشيد است... و بدان که سينة تو نيز آسمانیِ لايتناهی است با قلبی که در آن چشمة خورشيد می جوشد و گوش کن که چه خوش تَرنُمی دارد در تپيدن: حُسين، حُسين، حُسين... آن شراب طهور که شنيده ای بهشتيان را می خورانند، ميکده اش کربلاست وخراباتيانش اين مستانند که اين چنين بی سر و دست و پا افتاده اند... آن شراب طهور را که شنيده ای تنها، تشنگانِ راز را می نوشانند، ساقی اش حسين است، حسين از دست يار می نوشد و ما از دست حسين. عالم همه در طواف عشق است و دايره دار اين طواف، حسين است، اينجا در کربلا، در سرچشمة جاذبه ای که عالم را بر محور عشق نظام داده است، شيطان اکنون در گيرودار آخرين نبرد خويش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشير شيطان از خون شکست می خورد، از خون عاشق، خون شهيد.

ما همة افقهای معنوی انسانيت را در شهدا تجربه کرده ايم. ما ايثار را ديديم که چگونه تمثل می يابد، عشق را هم، اميد را هم، شجاعت را هم، و... همة آنچه را که ديگران جز در مقام لفظ نشنيده اند، ما به چشم ديديم... آنچه را که عرفای دلسوخته حتی بر سر دار نيافتند، ما در شبهای عمليات آزموديم، ما عرش را ديديم. پندار ما اين است که ما مانده ايم و شهدا رفته اند، اما حقيقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند... تو بگو کيست که زنده تر است، شهيد يا من و تو؟ کيست که زنده تر است؟ تو بگو که آيا روز های آنان شيرين بود يا روز هايی که من وتو واماندگان از قافله عشق يکی پس از ديگری می گذرانيم؟

زندگی زيباست اما شهادت از آن زيباتر است. سلامت تن زيباست اما پرندة عشق، تن را قفسی می بيند که در باغ نهاده باشند... راز خون را جز شهدا در نمی يابند.گردش خون در رگهای زندگی شيرين است اما ريختن آن در پای محبوب، شيرين تر است و نگو شيرين تر، بگو بسيار شيرين تر است. راز خون در آن جاست که همة حيات به خون وابسته است.

شهادت، جانماية انقلاب اسلامی است وقوام و حيات نهضت ما در خونِ شهيد است. رمز آن که سيدالشهدا u را خون خدا می خوانند در همين جاست... از سال 59 که جنگ آغاز شد تا تابستان 67 هشت سال بيشتر نگذشت اما در همين هشت سال، به برکت خون شهدا ما راهی را پيموده ايم که در طول يک تاريخ هم نمی توان طی کرد و به راستی ما اين همه را مديون خون شهدا هستيم.

اينها فرزندان قرن پانزدهم هجری قمری هستند، هم آنان که کره زمين قرنهاست انتظار آنان را می کشد تا بر خاکِ مبتلای اين سياره قدم گذارند و عصر ظلمت و بی خبریِ جاهليتِ ثانی را به پايان برسانند.

عصر بعثتِ دگربارة انسان آغاز شده است و اينان، اين حسينيان، مناديان انسان تازه ای هستند که متولد خواهد شد، انسانی که خداوند توبه اش را پذيرفته و بار ديگر او را برگزيده است... بگذار آمريکا با مانورهای «ستاره دريايی» و «جنگ ستاره ها» خوش باشد، دريا، دل مطمئن اين بچه هاست و ستاره ها، نور از ايمان اين بچه مسجديها می گيرند.

فَأينَ تَذهَبوُن؟ اگر صراط مستقيم می جويی بيا، از اين مستقيم تر راهی وجود ندارد: حُب حسين u . آری کربلا از زمان و مکان بيرون است و اگر تو می خواهی که به کربلا برسی بايد از خود و وابستگی هايش، از سنگينی ها و ماندنها گذر کنی... از عاشورای سال 61 هجری قمری ديگر زمان از عاشورا نگذشته است و همه روزها عاشوراست، زمان بر امتحان من وتو می گردد تا ببيند که چون صدای «هَل مِن ناصِرِ » امام عشق برخيزد چه می کنيم؟... شريان قيام ما نيز به قلب عاشورا می رسد و اينچنين ما هرگز از جنگ خسته نخواهيم شد... چه جنگ باشد و چه نباشد، راه من وتو از کربلا می گذرد، باب جهاد اصغر بسته شد، باب جهاد اکبر که بسته نيست ! آماده باشيد که وقت رفتن است. عقل می گويد بمان و عشق می گويد برو... و اين هر دو، عقل و عشق را خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود... و کار عشق، ياران ! لاجرم کربلايی است. پس ديگر سخن از مَنصور و بايَزيد و جُنيد و فلان و بهمان مگو که عشاق حقيقی، تذكره الاوليا را بر خيابانهای خرمشهر و آبادان وسوسنگرد و بر دشتهای پر شقايق خوزستان و بر سفيدی برفهای ارتفاعات بلند کردستان با خون نوشتند، با خون...

هر شهيد کربلايی دارد... و کربلا را تو مپندار که شهری است ميان شهرها و نامی ميان نامها، نه ! کربلا حرم حق است و در اين ميان هيچکس را جز ياران امام حسين u راهی به سوی حقيقت نيست... هر شهيد کربلايی دارد... و برای ما کربلا بيش از آن که يک شهر باشد يک افق است، يک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدايمان فتح کرده ايم، نه يک بار، نه دو بار، به تعداد شهدايمان... هر شهيد کربلايی دارد که خاک آن کربلا تشنة خون اوست و زمان، انتظار می کشد تا پای آن شهيد بدان کربلا رسد و آن گاه... خونِ شهيد جاذبة خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد دريد و معبری از نور خواهد گشود و روحش را به آن سفری خواهد برد که برای پيمودن آن هيچ راهی جز شهادت وجود ندارد... سَرِ مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بين خدا و عشاق... يعنی اين است بهای ديدار...

خداوند خميره وجود مومن را با خاک کربلا و خون شهيدان سرشته است و تا شب و روز باقی است اين پيوند تاريخی، که مومنين را به عاشورا پيوند ميدهد در عمق فطرتها بيدار خواهد ماند و هر آنکس را که شنوای ندای باطن خويش است به صحرای کربلا خواهد کشاند.

صحرای کربلا به وسعت تاريخ است و کار به يک « يا لَيتَنی کُنتَ مَعَکُم » ختم نمی شود. اگر مرد ميدان صداقتی، نيک در خويش بنگر که تو را نيز با مرگ انسی اين گونه است يا خير ! ... آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند... و مگر نه آن که گردنها را باريک آفريده اند تا در مقتل کربلایِ عشق آسانتر بريده شوند؟ و مگر نه آن که از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسين را از سر خويش بيشتر دوست داشته باشد؟

هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند، اگر چه خواندن داستان را سودی نيست اگر دل کربلايی نباشد. از باب استعاره نيست اگر عاشورا را قلب تاريخ گفته اند. زمان هر سال در محرم تجديد می شود و حيات انسان هر بار در سيدالشهدا u ... حُب حسين u سِّرالاَسرارِ شهداست.

آن که با پای اختيار قدم در طريق کربلا نهاده است می داند که اسرار جز بر سرهای بريده فاش نخواهد شد، می داند که خون، حرم سيدالشهدا u است و زِنهار ! اين نه رازی است که بر اغيار فاش شود.

« سيد شهيدان اهل قلم مرتضی آوينی »

نثار روح پاکش صلوات

« واحد فرهنگی»

 

از آخرين برنامة هيئت بوسيله تلفن گويا مطلع شويد

7847052

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 17:38  توسط واحد فرهنگی  | 

یادی از شهدا ـ نشریه ولاء شماره 20 فروردین 84

نام: رضا

نام خانوادگی: نصيری

نام پدر: عزت اله

تاريخ تولد: 1345

تاريخ شهادت: 1/1/63

محل شهادت: طلائيه

شهيد رضا نصيری از شهدای بسيج مسجد امام جعفر صادقu برای اعضاء هيئت، شهيدی نام آشناست. چرا که وصف خصوصيات اخلاقی ايشان را هنوز می توان از زبان بچه های بسيج شنيد و ايشان يادگارهايی همچون هيئت چهارده معصوم عليها السلام از خود بجا گذاشته که جزء باقيات صالحات محسوب می گردد.

ايشان اولين فرزند خانواده بوده و در زمان شهادت با سه مرتبه حضور در جبهه های نبرد حق عليه باطل و جراحات متعددتنها 17 سال سن داشته اند.

از مهمترين سجايای اخلاقی وی توجه خاص به نمازهای يوميه بخصوص نماز شب بوده است که يکی از همرزم های ايشان بازگو می کرد که نيمه شبی سرد از زمستانهای زمان جنگ در حال گذر با صدايی مواجه می گردد که بعلت کنجکاوی، با جستجو در پی صدا در می آيد و با شهيد رضا نصيری مواجه می گردد که در دل آن شب سرد درحال خواندن نماز شب بوده است.

از ديگر خصوصيات ايشان به گفتة مادر محترمش، توجه به کسب روزی حلال بوده است تا جايی که از مصرف مبلغی جزئی که با کارگری نزد شخصی به دست آورده بود به گمان شبهه ناک بودن خودداری ورزيده و به مادرش هم سفارش می نمايد که از مصرف اين پول خودداری نمايد.

طبق فرمايشات پدر بزرگوارش، توجه به مساجد و هيئات مذهبی و رونق بخشيدن به آنها از آخرين وصايـای ايشان به خانواده و اجتماع خويش بوده است.

وی نه تنها در جبهه های نبرد و جنگ با دشمنان بعثی حضوری فعال داشت بلکه فعاليت وی در بسيج، مسجد و هيئت نيز زبانزد عام وخاص است و همچنان بعد از گذشت حدود بيست سال از شهادت وی نام و ياد و خاطرات او را می توان از زبان ديگر دوستانش شنيد.

لازم به يادآوری است که ايشان خود از مؤسسان هيئت چهارده معصوم عليها السلام می باشد که اين هيئت هنوز به ياد ايشان با نام وی معروف است.

هيئت عشاق الزهرا سلام الله عليها و نشريه ولاء از خانوادة شهيد بزرگوار  رضا نصيری به جهت پذيرايی و در اختيار گذاشتن وقت خود کمال تشکر و قدردانی را می نمايد.

باشد تا ما هم از رهروان راه اين شهيد عزيز قرار گيريم.

رسول خدا r : امت من روز قيامت در اثر وضو ، صورت و دست و پايشان نورانی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 17:37  توسط واحد فرهنگی  | 

لطایف عرفانی ـ نشریه ولاء شماره 20 فروردین 84

حضرت آدم ( عليه السلام )

شجرة ممنوعه

آدم، عليه السلام، در حال جذبه در بهشت لقا بود و توجه به شجرة طبيعت نداشت، و اگر به آن جذبه باقی می ماند، از آدميّت ساقط می شد و به سير کمالی که بايد در قوس صعودی نايل شود نمی شد، و بسط بساط رحمت در اين عالم نمی گرديد. پس ارادة ازليّه تعلّق گرفت که بساط رحمت و نعمت را در اين نشئه بسط دهد و فتح ابواب خيرات و برکات نمايد و جواهر مخزونة نفوس عالم مُلک و طبيعت را از ارض طبيعت خارج کند و اثقال آن را بيرون آورد. و اين در سنّت الله حاصل نمی شد مگر به توجه آدم به طبيعت و خروج آن از محو به صحو و خارج شدن از بهشت لقا و جذبة الهيّه که اصل همة خطيئات است، پس بر او مسلّط فرمود قوای داخليّه و شيطان خارجی را، که او را دعوت به اين شجره کنند که مبداء بسط کمالات و منشاء فتح ابواب فيوضات است. پس او را از بساط قرب قبل التّنزّل تبعيد کردند و به توجه به طبيعت دعوت نمودند تا آن که وارد حُجُب ظلمانيّه گردد، زيرا که تا وارد در حجاب نشود خرق آن نتواند کرد. قال تعالی: لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فی اَحسَنِ تَقويم، ثُمَّ رَدَدناهُ اَسفَلَ سافِلين.« همانا انسان را در بهترين صورت و هيئت آفريديم آنگاه او را به اسفل سافلين ( پست ترين جاهای پست ) بازگردانيديم.(تين/4)» ردّ به اسفل سافلين، که آخرين حجب ظلمانيّه است، از جامعيّت اين اعجوبة الهيّه است و لازمة تعليم اسماء و صفات در حضرت علميّه است.

جنابت عظمای آدم

و چون آدم، عليه السلام، از ظهور ملکوتیِ ايجادی به توجه به ملک خود خارج شد، محدث به حدث اکبر و مجنب به جنابت عظمی گرديد. و چون اين توجه در حضرت مثال يا بهشت دنيا متمثّل شد، دنيا به صورت شجره درآمد و آدم به توجه و مشی به سوی آن و برداشتن به دست و به سر نهادن و اعظام نمودن آن، مبتلای به خطيئه شد. پس اين خطيئه را و موارد آلودگی به آن را بايد خود و ذرية او، خصوصاً اين امّت که خير امم و عارف به اسرارند از نور اولاد اطهار، جبران کنند.

تطهير ظاهر و باطن

پس، موارد آلودگی ظاهر او را بايد تطهير کنند به آب طاهر نازل از حضرت رحموت، و مورد آلودگی باطن و قلب او را بايد تطهير کنند به آب تجليّات از حضرت لاهوت. پس در وقت تطهير وجه، وجه قلب را يکسره از غير شست و شو دهند، و در وقت تطهير دست، از مرفق آلودگی به دنيا تا منتهای اصابع مباشرتِ آن تطهير کنند، و با فضل آن، اقصای عرشِ توجه به طبيعت و منتهای مشی به سوی حصول آمال را مسح نمايند، و از فضول توجه به ملک و بقايای آثار آن خارج شوند و از خطيئه و جنابت پدر اول، که اصل آنها است، بيرون شوند.

خطای حضرت آدم

و شايد خطيئه حضرت آدم، ابوالبشر، همين توجه قهری به تدبير ملک و احتياج قهری به گندم و ساير امور طبيعيه بوده، و اين از برای اولياء خدا و مجذوبين خطيئه است و اگر به آن جذبة الهيه حضرت آدم می ماند و وارد در ملک نمی شد، اين همه بساط رحمت در دنيا و آخرت بسط نمی کرد.

ملائکه مُهيَّمه

يک صنف از ملائکه مُهَيَّمة متحيره در ذات ذوالجلال است که غفلت از کثرات بکلی دارند و ندانند که آدمی و عالمی خلق شده. و شيخ عارف کامل شاه آبادی، روحی فداه، می فرمود حالت روحی حضرت آدم، عليه السلام، اين بود که توجه به مُلک خود نکند و مجذوب عالم غيب و مقام قدسی باشد، و اين حرکت آدم، عليه السلام، را از آدميت سلب می کرد، پس حق تعالی شيطان را بر او مسلط فرمود تا او را متوجه به شجرة طبيعت کند و از آن جاذبه ملکوتی او را به مُلک منصرف کند.

«حضرت امام خمينیt»

«واحد فرهنگی»

 

رسول گرامی اسلام r :

سوگند به آنکه جانم به دست اوست وارد بهشت نمی شويد مگر اين که ايمان بياوريد و ايمان نمی آوريد مگر اين که همديگر را دوست بداريد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 17:36  توسط واحد فرهنگی  |